کتاب عرفان حماسی در شاهنامه

پیشگفتار
فردوسی
ابوالقاسم حسن منصور معروف به ابوالقاسم فردوسی، شاعر و حماسهسرای در قرن چهارم. او در یکی از روستاهای خراسان به نام باژ در سال ۳۲۹ ق به دنیا آمد و در سال ۴۱۱ ق در هشتاد سالگی از دنیا رفت. فردوسی آغاز زندگی را در روزگار سامانیان سپری کرد. شاهان سامانی با پشتیبانی از زبان فارسی، عصری درخشان را برای پرورش زبان و اندیشۀ ایرانی آماده ساختند و فردوسی توانست مطالب خود را چنین درخشان بپردازد. فردوسی دهقان و دهقانزاده بود، از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود و مشخص است که در جوانی به کسی محتاج نبوده است.
و نخست در داستان «جنگ بزرگ کیخسرو» از تهیدستی خود در شصت و پنج سالگی میگوید. فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق میورزید. همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم درآوردن شاهنامه انداخت. وی مدتها در جستجوی این کتاب بوده و پس از یافتن دستمایه اصلی داستانهای شاهنامه، نزدیک به ۳۰ سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

شاهنامه
شاهنامه، اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی، حماسهای منظوم، دربرگیرنده نزدیک به ۵۰٬۰۰۰ بیت تا نزدیک به ۶۱٬۰۰۰ بیت و یکی از بزرگترین و برجستهترین سرودههای حماسیِ جهان است که سرایش آن دستآوردِ دستکم سی سال کارِ پیوستۀاین سخنسرای نامدار ایرانی است.
موضوع این شاهکار ادبی، افسانه ها و تاریخ ایران از آغاز تا حملۀ عربها به ایران در سدۀ هفتم میلادی است (شاهنامه از سه بخش استوره، پهلوانی و تاریخی تشکیل شده است) که در چهار دودمان پادشاهیِ پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان گنجانده میشود.
هنگامی که زبانِ دانش و ادبیات در ایران زبان عربی بود، فردوسی، با سرودن شاهنامه با ویژگیهای هدفمندی که داشت، زبان پارسی را زنده و پایدار کرد. شاهنامه نفوذ بسیاری در جهتگیری فرهنگ فارسی و نیز بازتابهای شکوهمندی در ادبیات جهان داشتهاست و شاعران بزرگی مانند گوته و ویکتور هوگو از آن به نیکی یاد کرده‌اند.
شاهنامه بزرگترین کتاب در قالب شعر به زبان پارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته و به بسیاری از زبانهای زندۀ جهان برگردان شدهاست. نخستین بار در سال ۶۰۱ خورشیدی، بُنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی برگرداند و پس از آن برگردانهای دیگری از این اثر، ازجمله برگردانِ ژول مُل به فرانسوی، انجام گرفت.
فردوسی هنگامی شاهنامه را سرود که زبان پارسی دچار آشفتگی بود، و او از ماندگار شدن این آشفتگی و افزونیِ آن جلوگیری کرد. فردوسی در سرودن شاهنامه بیشتر از پارسی سره بهره برده و شمار واژههای عربی در شاهنامه تنها ۸۶۵ واژه است.
فردوسی در شاهنامه فرهنگ ایران پیش از اسلام را با فرهنگ ایران پس از اسلام پیوند داده که این همان ادامۀ فرهنگی از حدود دو، سه هزار سال پیش تاکنون است و این پیوند وامدار فردوسی است.
حکیم فردوسی در وصف خود و شاهنامهاش میفرماید:
ابو القاسم آن شاه خورشید چهر بیاراست گیتى بداد و بمهر
نجوید جز از خوبى و راستى نیارد بداد اندرون كاستى‏
همى‏خواهم از روشن كردگار كه چندان زمان یابم از روزگار
كزین نامور نامه باستان به گیتى بمانم یكى داستان‏
كه هر كس كه اندر سخن داد داد ازو جز به نیكى نگیرند یاد
میفرماید باید در سخن گفتن هم جانب عدالت را رعایت کرد باید اهل داد بود باید حق هر چیزی را که با آن مواجه میشویم ادا کنیم تا ماندگار و مؤثر شود.
در جای دیگری در ابیات پایانی شاهنامه میفرماید انسان باید خودش برای خودش کاخهای بلند و استوار بنا کند، کاخهای که با باد و بران های موسمی فرو نپاشد میفرماید در این سی سال سعی کردم، حِکم و معارفی را با زبان استعاره و تمثیل درقالبی متفاوت به نام حماسه ارائه کردم که اگر چه با تجرید بدن از نفس اصطلاحاً به موت برسم اما به سبب این ابیات زنده خواهم ماند:
پى افكندم از نظم كاخى بلند كه از باد و باران نیابد گزند
بسى رنج بردم درین سال سى عجم زنده كردم بدین فارسى‏
از ان پس نمیرم كه من زنده‏ام كه تخم سخن من پراگنده‏ام‏
هر ان كس كه دارد هش و رأی و دین پس از مرگ بر من كند آفرین‏
بزرگان در خصوص حکیم فردوسی و اثر ماندگارش تمجیدها و تعریفها کردهاند:
آیتالله جوادیآملی می فرماید: «فردوسی» ایران موحد و اسلامی را در سایه توحید و ولایت زنده نگه داشت.
شهابالدین سهروردی (وفات ۵۸۷ هـ ق) در برخی آثار خویش از شاهنامه بهره بردهاست.
صدرای شیرازی از او به عنوان قدیس نام برده است.
ابن سینا هم در اثار خود به اشعار فردوسی استنادها کرده است.

دکتر دینانی می فرماید: تمام ابیات فردوسی به جز ابیاتی که مربوط به صحنه جنگ است از ایات کریمه قرآن و روایات اقتباس شده و او یک مسلمان و شیعه تمام عیار بوده است.
سعد الدین وراوینی در کتاب سعدی نامه میگوید که در کتاب خواندم احمد غزالی میگوید:
من هر چه در این چهل سال از بالای این چوب پاره به شما گفتم فردوسی در یک بیتِ: «ز روز گذر کردن اندیشه کن پرستیدن دادگر پیشه کن…» آورده است.
نظامى گنجوی در خصوص فردوسی فرمود:
سخن گوى پیشینه داناى طوس كه آراست روى سخن چون عروس
سعدى شیرازى هم در تجلیل فردوسی فرمود:
چه خوش گفت فردوسى پاكزاد كه رحمت بر آن تربت پاك باد
بزرگانی در جهان غرب هم چون، یوگنى ادواردویچ بِرتِلس، ادوارد براون، آرتور کریستین سن، گوته آلمانی، از فردوسی و اثرش تعظیمها کردند.
اقبال و عدم آن به شاهنامه
حجم سنگین شاهنامه، مانع بزرگ بازخوانی و آشنایی نزدیک با آن، به ویژه در روزگار ما، که مردم به خواندنهای تلخیص گونه روی آوردهاند شده، متنی با حدود 60 هزار بیت همتی و شوقی سترگ را برای اتمام میطلبد از این رو یا ازابتدا مورد خوانش قرار نمیگیرد و یا در اواسط خوانش رهایش میکنند.
زبان حماسه خود دلیل دیگری ست که تنها مخاطبان خاصی را به خود اختصاص میدهد، گویش شاهنامه با گویش حافظ و سعدی و مولوی متفاوت است، حماسه از غیرت سخن میگوید، اما ژانرهای عاشقانه و غزل محور و … از عواطف و احساسات سخن میگویند.
عاری بودن شاهنامه از مضامینی چون عشق آنهم عشقی که دارای درازای مدت فراق است آنهم در خصوص وجودی متعالی به نام ذات اقدس الهی خود سبب دیگری ست برای عدم اقبال به شاهنامه.
اگر آمارى از افرادى كه با نام حكیم فردوسى و شاهكار بى‏مانندش- شاهنامه- آشنا هستند گرفته شود تا دانسته آید كه چه تعداد از ایشان، تمامى اشعار شاهنامه را- كه یك دوره تاریخ ایران باستان است- خوانده و معناى آن را بدرستى دریافته و به خاطر سپرده‏اند، دیده خواهد شد كه این تعداد تا چه میزان، اندك خواهد بود. رمز آلود بودن و زبان ایهام گونه شاهنامه هم خود دلیل دیگری ست برای بی مهری عوام نسبت به آن، اگر چه در آثاری چون مثنوی و حافظ هم شاهد تمثیلهای اخلاقی و عرفانی هستیم اما رسیدن به ممثل خیلی دشوار نیست اما در شاهنامه رسیدن به وجه تمثیل کاری بس دشوار است.
زبان رمز در شاهنامه
بعضی شیخ اشراق را صاحب فلسفهی حماسی و فردوسی را صاحب حماسهی فلسفی میدانند، لذا شاهنامه را تنها یک اثر تاریخی دانستن خیالی ست موهوم. شاهنامه همانطور که ظاهری دارد، دارای باطنی ست که اهل باطن و رمز میتوانند از آن مطلع شوند، فردوسی مرتباً امور مهمه ی را به نحو ایهامی متذکر میشود، عرفای چون شیخ اشراق و کزازی و هانری و کربن و… قائل به رمزی و ایهامی بودن کل شاهنامه هستند و فردوسی را یک حکیم زبر دست میدانند که با داستانها و بهانهی رنگارنگ اصول کرداری و معرفتی و جهان کبیر و صغیر را به تصویر میکشد، فی المثل سهروردی کیخسرو را نماد انسان کامل در شاهنامه میداند که صاحب جام جم شده بود.
به عقیده سهروردی، کیخسرو از مصادیق بارز پادشاهانی است که صاحب فرّ کیانی هستند. او پرستندهای صدیق، قدیس و مبارك است که جهان را پر از عدل و داد میکند. برداشت سهروردی از کیخسرو، برداشتی معنوی است. «در نوشته های عرفانی شیخ، کیخسرو کنایه از جان علوی است که طریق تجرید در پیش میگیرد، و خود را از بند ظلمات میرهاند و یا سالکی که از مقامات تبتّل تا فنا را طی میکند… و به عالم نور میپیوندد و از رجال الغیب میگردد.»
نکته مهم و قابل توجه درباره کیخسرو، غیب شدن او و پناه بردنش به کوه است؛ به گونهای که بی مرگ و جاودانه میشود؛ کیخسرو پس از گرفتن انتقام خون سیاوش، از همه دنیا و مافیها چشم میپوشد، هرچه دارد، رها میکند و سر به کوه میگذارد و غیب میشود. گویی او به همه آرزوهایش در این دنیا رسیده است و ادامه دادن به زندگی در این دنیا، برای او پوچ و بی معنی است. از زبان او در شاهنامه چنین آمده است:
بکوشیدم و رنج بردم بسی ندیدم که ایدر بماند کسی
کنون جان و دل زین سرای سپنج بکندم، سرآوردم این درد و رنج
کنون آنچه جستم، همه یافتم ز تخت کییِ روی برتافتم
عقیدة میرجلال الدین کزّازی در شرح و گزارش خود از شاهنامه درباره سپیدی موی زال و برداشت شیخ اشراق از آن چنین است:
فرزانه فروغ [شیخ اشراق] در داستان نمادین عقل سرخ، زال را نماد و نمودار رازوارانه رهروی خداجوی دانسته است که در پی خداجویی است و پیوند خود را با جهان نهان و مینوی برین نگسسته است و سپیدی مویی وی نیز نشانهای است نمادین از این پیوند؛ زیرا، در نمادشناسی رنگها، سپید نشانه جهان فراسویی است؛ جهانی ساده و پیراسته از هر رنگ و آلایش. وارونه این جهان فراسویی که… نمادشناسانه میتوان گفت «همه سپیدی» است، جهان خاکی و پیکرینه و «گیتیگ»، جهانی است آکنده از رنگ و آلایش و آمیختگی .
با توجه به آنچه گذشت میتوان گفت به عقیده سهروردی، زال رمزی است از نفس هبوط کرده در این جهان. میهن حقیقی او در آن سوی قاف، یعنی همان ناکجاآباد است که جایگاه انسان قبـل از خلقت وی بوده است و موی سپید او نیز بهترین نشانه و دلیل این ادعا است.
در تفسیر روایت سهروردی از داستان رستم و اسـفندیار، عدهای جانب رستم را دارند و عدهای جانب اسفندیار را؛ پورنامداریان معتقد است که مبارزه رستم و اسفندیار، جدال روح یا نفس ناطقه انسان با نفس یا جنبه حیوانی او است. چون اسفندیار رویین تن است، هیچ سلاحی در وی کارگر نمیافتد مگر اینکه تنها اندام آسیب پذیر وی، یعنی چشمش از کار بیفتد و بر تعلّقات دنیوی بسته شود. روح با راهنمایی پیری واصل یا از طریق پیوستن به عقل فعال است که بر این خصم پیروز میشود؛ همچنانکه رستم به یاری زال که با سیمرغ در ارتباط است، با تحقق جوهر الهی خویش و کسب قابلیت پذیرش نور سیمرغ، بر اسفندیار غلبه میکند.
از این رو به تعبیری شاهنامه آغاز حكمه الاشراق است و سهروردی ادامه دهندۀ راه فردوسی. حکمت خسروانی بعدها در فلسفۀ اشراق به دست سهروردی در پیوند با فلسفۀ اسلامی نمایان میشود. سهروردی حکمت خسروانی را به حکمت اشراقی بدل کرد. اگر فردوسی اسطورههای باستانی ایران را در شاهنامه زنده کرد، سهروردی نیز حکمت خسروانی ایران را احیا کرد و با اندیشۀ اسلامی درآمیخت و از جمع فلسفۀ افلاطون و حکمت خسروانی در بستر معارف و ادبیات شیعی، مکتب نوینی پیریزی کرد.
در جای جای شاهنامه سخن از نبرد بین حقانیت و باطل است نبردی بین عدالت و آز، بین انانیت و عبودیت، فردوسی حکیم، جنگ بین وهم و عقل و قوا و شوون درون ادمی را مرتب در داستانهای مختلف و با بیانهای مختلف به تصویر میکشد.
حکمت نظری و عملی
حکمت نظری همان است که از هست و نیست بحث میکند و حکمت و یا عرفان عملی همان است که از باید و نباید بحث میکند، آنچه که موطن فکر را به خود اختصاص میدهد عرفان نظری ست و آنچه که موطن فعل را در بر میگیرد عرفان عملی ست، قطعاً بین این دو یک رابطهی زایشی و دیالیکتیکی بر قرار است. نظر انسان در فعل انسان مؤثر است و فعل را تطهیر میکند و اگر فعل انسان موحدانه باشد فکر انسان تعالی پیدا میکند و حقایق ژرفتری را شاهد خواهد بود لذا در قرآن کریم میبینیم مرتباً عرفان نظری و عملی را به همراه هم بیان میکند گاهی تزکیه را بر تعلیم مقدم میکند و یُعلِّمُهُمُ الكِتاب و الحِكمة و یُزكِّیهِم‏ وگاهی هم تعلیم را مقدم میدارد یتلُوا علیهِم آیاتِهِ ویُزكِّیهِم‏ و یُعلِّمُهُمُ الكِتاب و الحِكمة چرا که میخواهد پیوند مستمر و اثر پذیری دو سویه را به تصویر بکشد.
البته همیشه و همه جا امور غیر واقعی هم وجود دارد گاهی اعمال درست انجام نمیشوند لذا به دریافت نمی انجامنند و گاهی هم افکار انسان در قلههای بلندی پرواز میکند اما اعمال پا به پای افکار نمیآیند و این از مجازی بودن بعضی فکرها و فعلها حکایت میکند.
شیخ الرئیس انسان را واجد دو قوه ی فکر و ذکر و یا علم و عمل می داند،که البته نخستین قوه را در انسان قوه ی نظریه و یا علمیه می داند :
فالقوة الأولى للنفس الإنسانیة قوة تنسب إلى النظر فیقال عقل نظرى؛ و هذه‏ الثانیة قوة تنسب إلى العمل فیقال عقل عملى؛ و تلك‏ للصدق و الكذب و هذه‏ للخیر و الشر فى الجزئیات، و تلك‏ للواجب و الممتنع و الممكن و هذه‏ للقبیح و الجمیل و المباح، و مبادئ تلك من المقدمات الأولیة و مبادئ هذه من المشهورات و المقبولات و المظنونات و التجربیات الواهیة التی تكون من المظنونات غیر التجربیات الوثیقة.
ملاصدرا هم که فرقی با جناب ابن سینا در خصوص قوی و یا شوون نفس قائل است میفرماید سبب کمال انسان بکارگیری درست از دو بال علم و عمل است :
قوة عالمة و قوة عاملة، فبالأولى تدرك التصورات و التصدیقات و تسمى بالعقل النظری و القوة النظریة، و بالثانیة تستنبط الصناعات الإنسانیة و تعتقد القبیح و الجمیل فیما تفعل و تترك، كما أن بالنظریة تعتقد الحق و الباطل فیما تعقل و تدرك، و تسمى بالعقل العملی و القوة العملیة، و هی التی تستعمل الفكر و الرویة فی الصنائع المختارة للخیر أو ما یظن خیرا فی العمل.
البته صداری شیرازی پس از اینکه دو شان اصلی انسان را بیان میکند میفرماید قوه عامله در خدمت قوه ی عالمه خواهد بود به تعبیری هرچه معرفت دقیق تر و تمیز تر اعمال انسانی صحیح تر و پاک تر خواهد بود:
و هذه القوة خادمة للنظریة مستعینة بها فی كثیر من الأمور و یكون الرأی الكلی عند النظری و الرأی الجزئی المعد نحو المعمول عند العملی.
به نظر نگارنده اصل شاهنامه صحنهی نبرد بین عقل عملی و وهم عملی ست، مرتباً بین هوی و هوس، و ایمان و خرد شاهد نزاع و کشمش هستیم، نزاعی که هر انسانی کراراً آن را تجربه کرده و عبور و فتح در این نبردها حقیقتاً کار آسانی نیست بلکه رستمی (فیض الهی) میخواهد تا بتوانند برجمیع میدانهای نبرد فاتح گردد.
در این نوشتار افراد متعددی از مباحث نظری چون مبدأ و معاد و جهان و نفس و.. و افراد متعددی از مباحث عرفان عملی چه جوانحی و جوارحی چون صبر و توکل و تکبر و … از نگاه حکیم فردوسی مطرح شده است، کتابی به نام شاهنامه با اینکه واجد غالب حماسی ست در امور عرفانی و فلسفی و اخلاقی در نهایت اختصار با تمامیت عمق به میدان آمده است که زبان نظم شاهنامه با حالت غیرتی که از خود منور میکند این مسائل را جذابتر کرده است. لذا در شاهنامه هم جهان بینی و یا هستی شناسی را شاهد هستیم و هم ایئدولوژی را.
در حکمت نظری بر اموری چون ناپایداری هستی، راز هستی، شناخت مطلق هستی، ذات اقدس الهی، رویت حق متعال، معاد، علم و خرد، نبوت و ولایت و… اشاره خواهد شد.
و همچنین در حکمت عملی بر اموری چون اخلاص، امید، بلا، توکل، حسد، ذلت و عزت، حسن و سوء ظن، همت، روان مبتهج، صبر، قناعت و…
و در امور اجتماعی هم به اموری چون، ازدواج، امور تربیتی، رفاقت، عدالت اشاره خواهد شد.
اثر حاضر به نوعی میتواند نقش یک شرح موضوعی در خصوص مبانی و معانی معرفتی را ایفا کند، اگر چه موضوعات بیشتری را میشد به فهرست این کتاب اضافه کرد، اما خود کتابی پر حجم و طبیعتاً کم استفاده میشد، لذا سعی شد تا جایی که مقدور و ممکن است به امور مهمه و مبتلا به پرداخته شود.
نسخهی که متن حاضر از آن اقتباس شده نسخه الکترونیکی ست که در مرکز تحقیقات علوم اسلامی نور تهیه شده و به صورت برنامهی ویندوز ارائه شده است.
این کتاب بسان یک شرح موضوعی و تطبیقی بر شاهنامه ی حکیم فردوسی که با برجسته کردن مبانی عرفان نظری و علی در شاهنامه به قلم استاد دانشمند حجت الاسلام و المسلمین دکتر شیروانی نگاشته شده است به زعم کثیری ازدوستداران زبان نظم، شاهنامه صرفا کتابی حماسی و تاریخی ست، که تنها با یک ارق ملی، میهنی و تهی از مبانی دقیق حکمی و عرشی به تحریر درآمده، لکن حکیم فردوسی در ابیانی کوتاه از ژرفترین مبانی قویم معرفتی سخن رانده است و چون با نگاه ایهام گونه ی حکیم آشنا شویم، می یابیم که سراسر شاهنامه به تصویر کشیدن نزاع و هم و عقل است،نزاعی که در نهاد جمیع آحاد بشر بر قرار است.
چون به تعاریفقی که صدر المتالهین شیرازی و شیخ شهاب الدین سهروردی از این حکیم حماسه سرا ارایه کرده اند، نظر شود جایگاه قدسی ایسان بهتر هضم خواهد شد.
باشد که با توجه به زوایایی شگرف بینش حکیم فردوسی، بیشازپیش با شاهنامه مانوس واز آن بهره ور شویم.
این کتاب در سه فصل و 366 صفحه نگارش شده است.

محمدجواد متولی
دسامبر 9, 2020