خلاصه ای از درس مبانی عقلانی

درس اول: 1-در این کتاب با دلیل عقلی ثابت شده که حقیقتی در خارج وجود دارد و آنچه در خارج است به لحاظ خودش خیر است. و اگر در نظام هستی شری دیده می شود بالعرض و نسبی است. مثال: نیش مار برای انسان بد است زیرا موجب مرگ انسان می شود ولی همین نیش برای خود مار وسیله دفاعی و لازم و خیر است و باعث می شود که بتواند به زندگیش ادامه بدهد.
عدم ادراک نفس توسط اعضا و جوارح ظاهری؛ این حقیقت با حواس ظاهری ادراک نمی شود. یعنی شنیدنی، دیدنی، چشیدنی، بوییدنی و لمس کردنی نیست و به عبارت دیگر هیچیک از ادراکات پنجگانه انسان ملتفت آن حقیقت نیست پس در ما یک موجود مجردی وجود دارد و وجود ما منحصر به این اعضا و جوارح مادی نمی باشد، بلکه حقیقت دیگری هم داریم که موجودی غیر مادی و مجرد است و این حقیقت همان نفس ماست. علم هم یک امر مجرد است که فاعلش هم باید مجرد باشد. در حقیقت علت باید از معلول قوی تر باشد که اگر استاد باشد به عنوان فاعل علم است و اگر شاگرد باشد به عنوان قابل علم است
درس دوم: ۱. بوعلی در چندین قرن پیش با بررسی تجربی گفته است که ما یکباره خلق نشدیم ، بلکه ابتدا نطفه و علقه بودیم و سپس بعد گذشت ۹ ماه در رحم مادر، به دنیا آمدیم که در ان هنگام هم کودکی بیش نبودیم و به تدریج دوران نوجوانی ، جوانی و بزرگسالی را به تدریج سپری کردیم حال اگر فرض کنید این جوان بیست وپنج ساله یکباره خلق شود و از سلامتی هم برخوردار باشد ، شرایطی که در این فرض حاکم می باشد این است که توجه به غیرخود پیدا نمی کند؛ یعنی اگر به تدریج انسان رشد کند توجه به غیر خودش پیدا می کند؛ به این صورت که مثلا توجه به پایش می کند که این پای من در ابتدا سی سانتیمتر بود و الان به تدریج یک متر شده است لکن اگر یکباره خلق شود که این توجه برایس حاصل نشود و هم چنین مریضی نداشته باشد (چون اگر مریضی داشته باشد، متوجه اعضا می شود) صبق شرط سوم نیز لازم است در یک فضا و هوایی باشد که درجه حرارتش مطلبق با درجه حرارت بدنش باشد؛چون اگر سرما باشد، متوجه هوای سرد می شود و گرما باشد و متوجه هوای گرم می شود. این شرط هم باید باشد که متوجه غیر نشود. شرط چهارم این است که عاقل باشد و دیوانه نباشد؛ زیرا دیوانه ادراکش قابل اعتماد نیست . شرط پنجم هم این است که سروصدایی نباشد چون وجود سرو صدا فرد را متوجه غیر می کند ، حتی اگر به این صورت باشد که چشمش بسته و داخل گوش هایش هم پنبه باشد که هیچ صدایی را نشنود و هیچ جایی را هم نبیند. شرط ششم این است که آویخته به جایی نباشد ؛چون همین آویزان شدن او را متوجه غیر می کند شرط هفتم این است که روی یک شی ء استوار نباشد ؛یعنی روی زمین و چهار پایه نباشد ، بلکه معلق در هوا باشد . این انسان که یکباره خلق شد و سلامتی و عفل برخوردار است ، درجه حرارتی هم که در آن جا قرار دارد ، مطابق با درجه حرارت بدنش باشد، آویخته به چیزی هم نیست ، روی شیی هم تکیه نکرده ، اطرافش هم هیچ حادثه ای رخ نمی دهد که او متوجه بشود و چشمش را بسته باشد ، در یک چنین حالتی ، از هر چه غیر خودش غافل است ولی باز هم از خودش غافل نیست یعنی از این که “من هستم” ، غافل نیستم . از این جا اثبات می شود که حقیقت انسان منحصر به این اعضا و جوارح ظاهری نیست ؛چون در چنین حالتی فرد از اعضا و جوارح غافل است ولی از خودش غافل نیست. حال که از اعضا غافل است پس خودش غیر از اعضا و جوارح است یعنی آن چیزی که در هر حالتی به آن توجه دارد ، غیر از چیزی است که به آن توجه ندارد. حتی انسان وقتی به یک مساله ی علمی فمر می کند از همه جا بی خبر است. در نتیجه با دلیل تجربی که از جناب شیخ بیان شد ، کشف کردیم که ما یک امری ورای اعضا و جوارح و امور مادی داریم که از آن تعبیر به من می کنیم .
۲. عدم نیاز موجود مجرد به مکان: بر خلاف موجود مادی که این جا و آن جا می باشد ، شیء مجرد مکان اشغال نمی کند .
۳. رابطه ی میان بدن و روح: حضرت علامه حسن زاده(حفظه الله تعالی) می فرماید: همه می گویند که روح در بدن است ، در حالی که باید گفت بدن در روح است. طبق فرمایش ایشان ، که بدن در نفس است متوجه می شویم که بدن به مکان نیازمند است و نفس مکان لازم ندارد؛موجود مجرد ، نیازی به ظرف مکان و زمان ندارد ؛ یعنی ماوراء طبیعت و عالم ماده است و اگر برای ماوراء مکان تصور کنیم ، اصل قضیه ، محال است ولی بسیاری از چیزهای محال را انسان می تواند تصور کند ، زیرا تصور و فرض امر محال ، محال نیست.
درس سوم: ۱. بقاء روح بعد از متلاشی شدن بدن. یکی از سوالات این است که آن حقیقت که غیر از بدن است (من) ، وقتی ارتباطش با بدن از بین برود ، مسلما بدن متلاشی و فاسد می گردد و این در واقع چیزی است که در نبش قبرها می بینیم ، جواب: آن چیزی که تباه می شود جسم است ؛ جسم دایم در حال تغییر و تحول است ولی “من” انسان مجرد است و لذا قوانین ماده بر آن حاکم نیست.
۲. عدم امکان بقاء روح بدون بدن ؛نفس هیچ گاه بدون بدن نیست ؛منتها در هر عالمی ، بدن مطابق با آن عالم را دارد یعنی؛در دنیا ، بدن مادی و در برزخ بدنی مطابق با عالم برزخ دارد. در روایت داریم که در قیامت و جهان آخرت هم ، نفس، بدون بدن نیست و اصلا نفس بودن نفس ، به خاطر تعلقش به بدن است.
۳. ادامه ی تکامل روح ، بعد از قطع ارتباط با بدن: در این دنیا ، نفس ، تعلق به بدن دارد و تکامل پیدا می کند ؛” والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شییا”
آن روزی که شما را از شکم مادرانتان به دنیا آوردیم، هیچ چیز نمی دانستید. ما صفت های مختلف را نداشتیم ، اما الان پیدا کرثیم ؛زیرا این دنیا دار تکامل است. در این دنیا هم تکامل جسمی داشته ایم و هم تکامل روحی و نفسی . البته تکامل جسمی تا حدی بوده ولی تکامل روحی بدون این که در حدی متوقف شود ، تا آخر عمر ادامه داشته است . افرادی هستند که این همه باقیات الصالحات از خود بر جای می گذارند؛ مثلا بیمارستانی احداث کرده و سال های سال پس از مرگش از آن بهره برداری می شود و ثوابش به روح او می رسد و روحش تکامل می یابد. حال اگر در آخرت ، ماده نباشد و از طرفی هم حرکت بدون ماده امکان ندارد یک مشکل اساسی پیش می آید که این تکامل نفس چگونه رخ می دهد.
درس چهارم: ۱. اصول بیست و سه گانه؛ اصل اول: هر چه هست وجود و به برکت وجود است. عدم بطلان محض و نیستی و نابودی است . اصل دوم: هر چه پدید آمده از وجود است زیرا عدم نیستی است و هیچ گاه هستی از نیستی به وجود نمی آید و همه ی عالم از وجود پدید آمده. اصل سوم: نیرویی درون ماست که در می یابد و تشخیص می دهد و حکم می کند که آن نیرو غیر از اعضا و جوارح است . اصل چهارم: سرای هستی عین واقعیت است (در مقابل سوفسطاییان که می گفتند هر چیزی هست خیال است و واقعیت ندارد ، این ها به خطای حواس تمسک کرده اند . اصل پنجم: حقیقت هر چیزی ، هستی محض آن چیز است. نمی شود یک بار بگوییم شیء وجود دارد و بار دیگر منکر شویم چون بودن و نبودن در کنار هم امکان ندارد . اصل ششم: واسطه ای بین وجود و عدم نداریم (اشاعره و متکلمین اهل سنت چون پاسخی برای این که: ( آیا موجودات ازلی اند ندارند! می گویند :موجودات در ازل وجود نداشتند و معدوم هم نبودند بلکه ثابت بودند) لذا قایل به یک واسطه بودندکه از آن تعبیر به ثابتات ازلی کردند. اصل هفتم: هستی ها با هم پیوستگی دارند و ارتباط آن ها ارگانیک است ؛یعنی مانند اعضا و جوارح ، جمع آن ها یک پیکر واحد است و با هم ارتباط دارند و از یکدیگر تاثیر و تاثر می پذیرند. اصل هشتم: هر چیزی در عالم هدفی دارد و اتفاقی نیست بلکه بر اساس اسلوب ، اندیشه و تفکر است (معنی اتفاق در منطق و فلسفه، بی هدف و بی علت بودن است.)
اصل نهم: موجودات بر اساس حرکت به کمال می رسند و باید طبق فاعده ی مشخصی باشد. اصل دهم: علم ، حضور معلوم نزد عالم است . اصل یازدهم: حرکت فقط در چیزی است که فاقد کمال است ، یعنی؛ حرکت می کند که نداری خود را تبدیل به دارایی کند اما خداوند باریتعالی تمام کمالات را داراست و مجردات هم کمالات در خور خود را دارا هستند لذا حرکت در آن ها متصور نیست.
اصل دوازدهم: با تلفیق این اصل با اصل یازدهم ، این نتیجه حتصل می شود که حرکت در چیزی است که فاقد کمال است پس حرکت با احتیاج همراه است .
اصل سیزدهم و چهاردهم: هر چه که هدف و غایت کمال متحرکی است ، برتر و فراتر از خود آن متحرک است ؛یعنی انسان متحرک ، که حرکت می کند دنبال یک مطلب بالاتری است . مقصد هر مادونی، مافوق است (به ترتیب درجات) ؛زیرا مادون ها و مافوق ها متعددند. اصل پانزدهم: سلسله ی موجودات ، منتهی به موجودی می شود که غایت الغایات است و مادون او ، همه محتاج اویند پس بالاتر از آن چیزی نیست .
اصل شانزدهم: هر چیزی در حد خودش ، تام و کامل است مگر این که با دیگری مقایسه شود که در این صورت ، مادون(حیوان)، تام و مافوق(انسان)اتم است
اصل هفدهم: هیچ چیز در حد خود و در عالم خود شر نیست ولی وقتی پای مقایسه در میان آید ، سخن از شر و بد هم به میان می آید . نتیجه این که: بر اساس اصل شانزدهم و هفدهم ، هیچ موجودی در حد خودش نه ناقص و نه شر است بلکه در صورت مقایسه کردن است که ناقص بودن و شر بودن ، به میان می آید. مانند:زلزله و باران که به جای خودش نیکوست.
اصل هجدهم: سه اصل (نطفه ،جامعه و مربی)؛ در شقاوت و سعادت انسان ، نقش بسزا دارند. مانند: جناب سلمان، فرزند حضرت نوح. که البته در مساله ی نطفه از انسان سلب اختیار نمی شود و می تواند انسان را باز به مقصد برساند ولی دیرتر.
اصل نوزدهم: موجود، ابتدا صفت کمال را ندارد و به تدریج و گام به گام حرکت می کند و وجود هر جزء بعد از جزء دیگر است . اصل بیستم: برای متحرک باید محرکی(مخرجی) باشد تا به کمال برسد . مانند سیب و رشد آن که حرکت وضعی دارد. اصل بیست و یکم: عالم طبیعت نشیه ی حرکت است (بر اساس حرکت جوهری) یک پارچه ، حرکت است و به علت سرعت حرکت ها ، تصور بر ثبات و یکنواختی می شود.
اصل بیست و دوم: باید شرایط و مقدمات فراهم باشد تا معطی علم که موجود مجرد است ، کار خود را انجام دهد ؛زیرا موجود مادی از مجرد ضعیف تر است بنابراین ، موجودات مادی ، تنها معد و زمینه ساز هستند. اصل بیست و سوم: آن گوهری که بر اسامی ؛نفس، نفس ناطقه، روح، قلب، قوه ی ممیزه ، روان و جان ، نامگذاری شده، موجودی غبر از بدن است زیرا بدن تغییر و تحول دارد ولی این موجود. اصلا تغییر و تحول ندارد .
۲. رد دیدگاه سوفسطاییان: همانطور که در اصل چهارم گفته شد ؛ این ها به بعضی از خطاهای حواس تمسک کرده اند . به عنوان مثال ، شخصی که یک متر و هفتاد سانتی متر ، قد دارد ، ما او را از فاصله ی دور یک متری می بینیم و یا وقتی دست خود را در آب سرد فرو کرده و بعد در آب ولرم فرو کرده ، می گوییم عجب گرم است و بالعکس. آب یکی است اما گاهی می گوییم سرد یا گرم است. لذا قایل شده انث که هیچ چیز در واقعیت وجود ندارد بلکه ما خیال می کنیم که هست.و ما معتقدیم که این خطاهای اندک ما باعث نمی شود که به کلی منکر واقعیت شویم.
۳. یکپارچگی هستی: هستی ها با هم دیگر در گسستگی نییتند بلکه با هم پیوستگی دارند. موجودات عالم ارتباط ارگانیک دارند و نه ارتباط مکانیک؛ یعنی همانند اعضا و جوارح ، مجموع آن ها یک پیکر واحد است. مثلا اگر دست ما آسیب ببیند. بقیه ی اعضا هم متاثر می شوند ؛ دست من آسیب دیده ولی حتی فکر من هم آزرده شده و اصلا حوصله ندارم موعطه ی کسی را کوش بدهم . همان طور که یک پیوندی بین اعضا و جوارح ما هست ،میان موجودات عالم هم پیوند است؛گویا مثل یک پیکر است و موجودات هم اعصای این پیکر هستند.
درس پنجم: ۱. نفس و بدن یک حقیقت واحده: حال که علامه. با استدلال ثابت کردند که حقیقت ما از دو بخش تشکیل شده که یکی نفس و دیگری بدن است ، باید بدانیم که ابن دو ، دو واقعیت جداگانه در خارج نیستند ، بلکه با هم یک حقیقت و یک واقعیت را تشکیل می دهند و این گونه نیست که دو چیز در کنار هم و به هم دیگر ضمیمه شده باشند بلکه یک واقعیت هستند که دارای دو مرتبه است: نفس و بدن. نفس به مرور زمان عوض نمی شود در حالی که بخش جسمانی و بدنی، به مرور زمان تغییر می کند.مانند سلول های بدن که همیشه در حال کهنه و نو شدن هستندو به مرور از نوزادی به کهنسالی می رسیم. نمونه دیگر: وقایعی که در خواب می بینیم که اصلا بدن ما در آن نقش ندارد و باز به خود نسبت میدهیم در حالی که حقیقت ما تغییر بردار نیست و آن منیت ما محفوظ می ماند.
۲. ترکیب اتحادی و انضمامی: ترکیب بین بدن و روح از قبیل ترکیب اتحادی است نه ترکیب انضمامی . در ترکیب انضمامی ، یک شیء کنار شیء دیگر قرار می گیرد و در یک دیگر تاثیر و تاثر یا فعل و انفعال ندارند مانند رنگ دیوار که به دیوار ضمیمه شده و در کنار او قرار گرفته است؛دیوار در رنگ اثر نکرده و رنگ هم بر دیوار اثر نگذاشته است. البته رنگ ، دیوار را پوشش داده ولی دیوار را تبدیل به یک چیز دیگر نکرده است بهترین مثال برای ترکیب اتحادی: سکنجبین است .
۳. مناقشه در مثال های خطابی که از نظر علامه ، واقعیت ندارد: مثال مرغ و قفس، ناخدا و سفینه،نسبت ملک با مملکت که این تمثیل ها بیانگر واقعیت نفس نمی تواند باشد .
درس ششم: ۱. حقیقت واحده ی انسانی: حضرت علامه اشاره می کنند که انسان ، یک حقیقت بیش تر ندارد که مرکب از نفس و بدن است و تمام آثار آن انسان_ چه آثاری که بدون واسطه صادر می شود؛مانند تفکر، تامل، تخیل و چه آن هایی که نیاز به ابزار بدنی دارد؛مانند راه رفتن ، دیدن و شنیدن_ به آن حقیقت منتسب است . انسان از آن حقیقت تعبیر به “من” می کند.مثال: در کربلا چه گذشت؟ امام باقر (علیه السلام) فرمود: “ان اصحاب جدی الحسین لم یجدوا الم مس الحدید” ناراحتی هایی را که از نیزه و شمشیر متوجه آن ها می شد احساس نمی کردند.
حضرت علامه می فرمایند: بر حقیقت “من” ، قوانین ثابتی حکمفرما نیست و با تغییر شرایط حالت آن عوض می شود در حتلت عادی ، آثاری دارد و در حالت خشم و شوق، آثار دیگری. فعلا سخن در این است که همه ی شوون و اطواری که از بدن مشاهده می شود ، از گوهر نفس صادر می شود و مبدا پیدایش این اطوار و حالات اوست.
۲. مرتبه دانی و عالی انسان: در روایت آمده: “تنتقلون من دار الی دار”؛ بعضی از مردم فکر می کنند وقتی انسان بمیرد دیگر تمام می شود ، اما واقعیت این است که انسان اگر چه ازلی نیست ولی ابدی است اما خداوند هم ازلی و هم ابدی است. منتها کیفیت هستی هایمان تغییر می کند. یک روز در رحم مادر هستیم و روز دیگر در رحم دنیا. در واقع پرورش جسمانی انسان موقت و محدود به یک زمان است ولی پرورش روحانی او تا آخر عمر ادامه دارد.
3. انسانی که به تعبیر مردم مرده است کالبد تن او جماد است و دیگر به آن بدن نمی گویند زیرا بدن بودن آن به این معناست که تحت تربیت نفس باشد. ولی الآن دیگر اینطور نیست فلذا بعد از مرگ به آن جنازه و جسد می گوییم و دیگر نمی توان گفت بدن اوست. چون آنگاه بدن او محسوب می شود که به آن تصرف داشته باشد. در مورد موجودات دیگر که جدا از نفس هستند لفظ نفس را بکار نمی بریم، بدن انسان آن است که انسان در وی تصرف می کرد و در شخصیت او دخیل بود و از این روست که بدن را مرتبه ی نازله نفس می نامیم.
درس هفتم
1. انسان یک حقیقت ممتد است از مرحله ی اعلای نفس گرفته تا مرحله ی نازله ی بدن که ما از آن حقیقت تعبیر به من می کنیم. بنابراین به یک مرحله روح و به مرحله ای دیگر بدن می گویند.
2. تمام افاضاتی که نصیب بدن می شود و همه ی آثاری که از بدن بروز می کند از برکت نفس است. آن چیزی که در قبرستان دفن می کنیم جسد میت است نه بدنش؛ زیرا بدن میت از نفس جدا نمی شود. یعنی این کسی که از دنیا رفته اینطور نیست که نفسش بدون بدن شده باشد بلکه نفسش بدن دارد منتها بدنی که مطابق با عالم برزخ باشد.
۳. از بوعلی نقل شده که مردم کوچه و بازار از اینکه هر کجا آهنربا را قرار می دهیم براده ی آهن هم بدنبال آن حرکت می کند تعجب می کند ولی از خودشان دچار شگفتی و تعجب نمی شوند که اگر این بدن ما جسم است و اقتضای جسم هم سکون است پس چطور حرکت می کند. گاهی حرکت وضعی داریم یعنی تغییر مکان نمی دهیم ولی جهت را تغییر می دهیم گاهی هم حرکت انتقالی داریم یعنی از این مکان به مکان دیگر می رویم.
۴. اصول دین در محدوده ی اندیشه و فکر است ولی فروع دین در محدوده ی عمل می باشد حال چرا به این فروع می گویند؟ چون در روایت داریم العلم امام العمل و العمل تابعه، انسان بر اساس اندیشه عمل می کند و آنکه اصل است فکر و عقیده است. ایدئولوژی بیانگر این است که چه باید کرد و چه نباید کرد و تابع جهانبینی است پس علم امام و پیشواست و عمل،مأموم و دنباله رو می باشد بنابراین اصول دین در محدوده ی ظرف تفکر است و فروع دین مطابق او و در محدوده عمل است
۵. نظریه ی تناسخ: اگر روحی که از بدن خارج شد دوباره به بدن دیگری در همین دنیا تعلق گیرد این تناسخ می شود. ولی بنابر اعتقادات مذهبی و دینی ما، باطل است. تناسخ در مکتب هندوها رونق دارد. آنها می گویند انسان که از دنیا می رود نفسش به یک نطفه ی دیگر تعلق می گیرد. بستگی دارد این انسان چه کسی بوده است. اگر انسان خوبی بوده به انسان دیگری تعلق می گیرد و اگر انسان بدی بوده به حیوانی تعلق می گیرد. اما همانطور که گفتیم این باور در اسلام باطل است.

محمدجواد متولی
مارس 10, 2021