حل مشکل علم الهی به معدومات

گفته شد که دسته‌ای از متکلمین در مورد علم باری تعالی دچار مشکل شدند و این شبهه برایشان به وجود آمده بود که آیا باری تعالی از اشیاء امروزی در ازل عالم بود یا نبود؟ اگر بگوییم عالم نبود که جهل پیش می‌آید، پس خداوند نعوذ بالله جاهل بوده و اگر بگوییم عالم بود، پس این اشیاء زمانی که معدوم بودند، با این حساب خداوند چطور به این معدومات علم داشته است؟ چون نتوانستند این مسأله را حل نمایند، واسطه درست کردند و گفتند اشیاء در ازل معدوم بودند، موجود نبودند، اما ثابت بودند. اما اگر این مشکل از راه صحیح‌تری حل شود دیگر نوبت به این حرف‌ها نمی‌رسد.

باری تعالی در ازل به همه موجودات امروزی علم داشت و قول به واسطه هم لزومی ندارد. در دروس بعدی سبب پیدایش این حقیقت را بیان خواهیم کرد البته با این توضیحی که تا به اینجا گفته شد، سبب پیدایش این عقیده تا حدّی معلوم شد لکن در دروس بعدی  بیشتر سبب پیدایش این عقیده را بیان می‌کنیم تا بدانیم که قائلین به حال، مردمی بی‌حال بودند؛ یعنی توانایی عقلی نداشتند که مشکل را حل کنند و در حل بسیاری از مسائل مهم علمی فرو ماندند. این‌ها نتوانستند علم باری تعالی در ازل را حل کنند و سرانجام ناچار شدند چنین حرف‌هایی بزنند و با پرداختن به بعضی از اوهام – از جمله همین واسطه بین وجود و عدم که از امور وهمی، خیالی است و ساخته و پرداختۀ خیال است – و خیالات و ساختن مشتی از الفاظ و عبارات گمان کردند که از مشکل رهایی یافتند. آن‌ها لفظ «وجود» را رها کردند و به جای آن، لفظ «ثابت» را عَلَم کردند؛ لفظ «عدم» را رها کردند و به جای معدوم، لفظ «منفی» را عَلَم کردند. جواب ما این است که شما باید مشکل را از طریق علمی و برهان حل کنید نه از طریق عوض کردن و جابجایی الفاظ. ترادف و تساوی وجود و ثبوت از یک طرف و نیز ترادف نفی و عدم از طرفی دیگر، از اُولیات و بدیهیات است. هیچ انسان عاقلی بین وجود و ثبوت فرق نمی‌گذارد؛ هیچ انسان عاقلی بین نفی و عدم یا معدوم و منفی تفاوت قائل نمی‌شود، بنابراین برای حل آن مسائل مهم باید راه صحیح علمی را یافت، نه این‌که مُنکر اُولیات شد.

خلاصه اینکه فرقۀ سوفسطائی، فطرت را زیر پا نهادند و هستی را یکباره انکار کردند که در دروس پیش ما به نظریّۀ ایشان پرداختیم و رد کردیم. طایفه‌ای از متکلمین عامّه هم به فطرت پشت پا زدند و در برابر هستی صحبت از ثبوت کردند. چون به رأی سوفسطائی و ابطال آن اشاره‌ای شد، خواستیم از حال این طایفه هم باخبر باشیم و لذا درس پنجم را اختصاص به این بحث دادیم که در عالَم کسانی آمدند که به ظاهر مسلمان بودند ولی در علم حق تعالی مشکل پیدا کردند و نتوانستند آن را از راه علمی حل کنند و سعی کردند با عوض کردن الفاظ به گمان خودشان مشکل را حل کنند و در نهایت قائل به واسطه بین وجود و عدم شدند که نتیجۀ آن انکار اُولیات و بدیهیات بود.

بخشی از کتاب «وجودشناسی»
تالیف استاد ضیایی

ava
آگوست 30, 2021