خروج عادت

وقتى چنين حالت اعنى خروج از عادت كه در درس پيش گفته ايم برايم پيش آمد، مدتى در وضعى عجيب  بودم كه نمى‌توانم آن را به بيان قلم درآوردم و بقول شيخ شبسترى در گلشن راز:

كه وصف  آن به گفت  و گو محال است

كه صاحب  حال داند كان چه حال است[1]

در آن حال به نوشتن جزوه اى به نام «من كيستم» خويشتن را تسكين مى دادم، اكنون پاره اى از آن جزوه را به حضور شما بازگو مى كنم : من كيستم من كجا بودم من كجا هستم من به كجا مى روم آيا كسى هست  بگويد من كيستم؟!

آيا هميشه در اينجا بودم , كه نبودم، آيا هميشه در اينجا هستم، كه نيستم، آيا به اختيار خودم آمدم، كه نيامدم، آيا به اختيار خودم هستم، كه نيستم، آيا به اختيار خودم مى روم، كه نمى روم، از كجا آمدم و به كجا مى روم، كيست که اين گره را بگشايد؟!

چرا گاهى شاد و گاهى ناشادم، از امرى خندان و از ديگرى گريانم، شادى چيست  و اندوه چيست، خنده چيست  و گريه چيست؟!

مى‌بينم، مى شنوم، حرف  مى زنم، حفظ مى كنم، ياد مى گيرم، فراموش مى شود، به ياد مىآورم، ضبط مى شود، احساسات گوناگون دارم، ادراكات جور و اجور دارم، مى‌بويم، مى‌جويم، مى‌پويم، رد مى كنم، طلب  مى‌كنم، اينها چيست  چرا اين حالات  به من دست  مى دهد، از كجا مى‌آيد، و چرا مى‌آيد، كيست  اين معما را حل كند؟!

چرا خوابم مى‌آيد، خواب  چيست  بيدار مى شوم بيدارى چيست چرا بيدار مى شوم چرا خوابم میآيد نه آن از دست  من است  و نه اين، خواب مى بينم خواب  ديدن چيست  تشنه مى‌شوم آب  مى خواهم، تشنگى چيست  آب  چيست؟!

اكنون كه دارم مى نويسم به فكر فرو رفتم كه من كيستم اين كيست كه اينجا نشسته و مى نويسد نطفه بود و رشد كرد و بدين صورت  در آمد آن نطفه از كجا بود چرا به اين صورت  در آمد صورتى حيرت  آور در آن نطفه چه بود تا بدينجا رسيد در چه كارخانه اى صورتگرى شد و صورتگر چه كسى بود آيا موزونتر از اين اندام و صورت  مى‌شد يا بهتر از اين و زيباتر از اين نمى‌شد اين نقشه از كيست  و خود آن نقاشى چيره دست  كيست  و چگونه بر آبى به نام نطفه اينچنين صورتگرى كرد، آنهم صورت  و نقشه اى كه اگر بنا و ساختمان آن و غرفه ها و طبقات  اتاقهاى آن و قوا و عمال وى و ساكنان در اتاقها و غرفه هايش، و دستگاه گوارش و بينش، و طرح نقشه و پياده شدن آن، و عروض احوال و اطوار و شؤون گوناگون آن شرح داده شود هزاران هزار و يكشب مى‌شود ولى آن افسانه است  و اين حقيقت؟! وانگهى تنها من نيستم، جز من اين همه صورتهاى شگرف و نقشه هاى بوالعجب  از جانداران دريائى و صحرائى و از رستنيها و زمين و آسمان و ماه و خورشيد و ستارگان و نظم و ترتيب  حكم فرماى بر كشور وجود و وحدت صنع[2]، وچهره زيبا و قدو قامت  دلرباى پيكر هستى نيز هست  كه در هر يك آنها چه بايد گفت و چه توان گفت و چه پرسشهائى بيش از پيش كه در يك يك  آنها پيش مىآيد و در مجموع آنها عنوان مى توان كرد، حيرت اندرحيرت، حيرت  اندر حيرت؟!

 

  • بخشی از درس هفتم کتاب وجود شناسی

[1]. شیخ محمود شبستری، گلشن راز، بخش دوم، سبب نظم کتاب.

[2]. ساختن، آفریدن.

ava
آگوست 30, 2021