هدفمندی حرکت هر متحرک (مختصری از کتاب حرکت)

حرکت در لغت به معنای جنبیدن و تکان خوردن است. در اصطلاح فلسفی این عنوان در ضمن مباحث قوه و فعل مورد بحث قرار می‌گیرد. بهترین تعریف برای حرکت تغیر تدریجی است. برخی از فلاسفه یونان باستان تغیر تدریجی و حرکت را انکار کرده‌اند.شهید مطهری در کتاب حرکت و زمان میفرماید:«حرکت به اصطلاح فلسفه اخص از حرکت به معنای لغوی است زیرا حرکت لغوی شامل تغییر دفعی و تدریجی هر دو می‌شود، در حالی که تنها تغییر تدریجی، حرکت فلسفی است.»با بیان فوق اجمالا تعریف حرکت هم معلوم شد، اما قبل از تفصیل تعریف یا تعاریف حرکت باید این نکته را متذکر شویم که هیچ یک از تعاریفی که برای حرکت ارائه شده است تعریف حدی و حقیقی نیست، بلکه همگی تعریف به رسم هستند؛ یعنی صرفا از طریق آن‌ها می‌توان حرکت را از غیر حرکت بازشناخت، ولی نمی‌توان به حقیقت و ذات آن پی برد.

حضرت علامه طباطبایی رحمه الله علیه در بدایه و نهایه الحکمه در خصوص تعریف اصطلاحی حرکت می فرماید:«تعاریف زیادی برای حرکت ارائه شده است که معروف‌ترین آنها عبارت است از:

الف) تغییر تدریجی

ب) خروج تدریجی شیء از قوه به فعل.

ج) کمال اول برای موجود بالقوه از آن جهت که بالقوه است. منظور ارسطو اين است موجودى كه قوه و استعداد براى كمالى را دارد و هم اكنون فاقد آن است در شرايط خاصى بسوى آن سير مى‌كند و اين سير مقدمه‌اى براى رسيدن به كمال مطلوب است و اضافه كردن قيد حيثيت از آن جهت كه بالقوه است براى احتراز از صورت نوعیه موجود متحرك است زيرا هر موجود بالقوه‌اى خواه ناخواه صورت نوعيه‌اى دارد كه كمال اول براى آن بشمار مى‌رود اما اين كمال اول از جهت فعليت داشتن آن است نه از جهت بالقوه بودنش و ربطى به حركت ندارد اما كمال بودن حركت براى جسم به لحاظ بالقوه بودن آن است و اول بودنش از نظر مقدميت آن براى وصول به غايت مى‌باشد.»

ملاصدرا  ضمن پذیرفتن تعاریف مذکور، حرکت را از سنخ وجود دانسته نه ماهیت؛ برخلاف سهروردی که، با «هیئت» دانستن حرکت، آن را از مقولات ماهوی معرفی کرده است.نکته قابل توجه‌ که غفلت از آن برخی شبهات را به ذهن می‌آورد این است که حرکت مجموعه‌ای متوالی از موجودات پراکنده نیست؛ بلکه یک امر واحد متصل تدریجی است که تا بی‌نهایت قابل انقسام است، به گونه‌ای که این قابلیت هیچ گاه در خارج به فعلیت نمی‌رسد؛ زیرا در آن صورت دیگر حرکت، حرکت نخواهد بود.

حضرت آیت الله مصباح یزدی در آموزش فلسفه  میفرماید: «گروهى از فلاسفه يونان باستان مانند پارمنیدس و زنون الئایی تغير تدريجى و حركت را انكار كرده‌اند اين سخن در آغاز عجيب بنظر مى‌رسد و فورا اين سؤال را در ذهن خواننده و شنونده پديد مى‌آورد كه مگر ايشان اين همه حركات مختلف را نمى‌ديده‌اند و مگر خود ايشان در روى زمين حركت نمى‌كرده‌اند اما با دقت در سخنان ايشان روشن مى‌شود كه مطلب به اين سادگى نيست و حتى بازگشت‌ سخن بعضى از كسانى كه قائل به حركت بوده‌اند و سرسختانه از آن دفاع كرده‌اند مانند بعضى از سخنان ماركسيست‌ها نيز به قول الئاییان است.» راز مطلب اين است كه ايشان تغيراتى كه بنام حركت ناميده مى‌شود را مجموعه‌اى از تغيرات دفعى پى در پى تلقى مى‌كرده‌اند و مثلا حركت جسم از نقطه‌اى به نقطه ديگر را قرار گرفتن پى در پى آن در نقاط متوسط بين دو نقطه مفروض مى‌انگاشته‌اند و به ديگر سخن حركت را بعنوان يك امر تدريجى پيوسته نمى‌پذيرفته‌اند و آن را مجموعه‌اى از سكونات پى در پى مى‌پنداشته‌اند از اينروى اگر كسان ديگرى هم براى حركت اجزاء بالفعلى قائل باشند در واقع بصف منكرين حركت پيوسته‌اند.ولى حقيقت اين است كه وجود حركت بعنوان امر تدريجى واحد قابل انكار نيست و حتى بعضى از مصاديق آن مانند تغير تدريجى كيفيات نفسانى را مى‌توان با علم حضوری خطا ناپذير درك كرد و منشا اشتباه الئاييان شبهاتى در برابر وجدان و بداهت بوده است كه با حل آنها جاى ترديدى باقى نمى‌ماند.

ava
آگوست 31, 2021