نیازمندی هر متحرّکی به کمال (برشی از درس اول کتاب حرکت)

هر متحرّکی که حرکت می‌کند تا به غایت و کمالی برسد، آن غایت و کمال را فاقد است وگرنه اگر دارا باشد انگیزه ای ندارد که حرکت کند. به عبارت دیگر اگر کمالی برای متحرّک حاصل و موجود باشد،‌ دیگر حرکت به سمت آن و رسیدن به آن تحصیل حاصل و محال است. پس هر متحرّکی که به سمت یک غایتی حرکت می‌کند، در ابتدای حرکت آن را ندارد؛ زیرا اگر آن را دارا بود دیگر انگیزه ای برای حرکت نداشت و وقتی هم این غایت را کسب نمود از حرکت باز می ماند. بنابراین حرکت در جایی است که فاقد کمالی در کار باشد. از این مطلب نتیجه گرفته می‌شود که هر شیئی که حرکت می‌کند، محتاج است و در حقیقت حرکت در جایی است که کمالی نبوده باشد و متحرّک برای بدست آوردن آن کمال حرکت می‌کند و تا آن کمال را به دست نیاورد، محتاج است. بنابراین کل موجوداتی که در نظام هستی در حال حرکت هستند همه محتاج هستند. موجودی که حرکت در آن تصوّر ندارد غنی و بی نیاز است. مگر این‌که یک غایت بالاتر در نظرش بیاید که برای رسیدن به آن غایت بالاتر مجدداً حرکت کند تا وقتی به آن غایت برسد ساکن شود، مگر این‌که یک غایت سوم و بالاتری به نظرش بیاید.
جماد حرکت می‌کند برای این که نبات شود. در مرحله نباتی به نظرش می آید که حیوان بالاتر است و لذا حرکت می‌کند تا به حیوان برسد. وقتی به مرتبۀ حیوان رسید به نظرش می آید که مرتبۀ انسانی بالاتر است و لذا حرکت می‌کند تا انسان شود. به مرحلۀ انسانی که رسید نظر می‌کند و می بیند که مَلَک شدن بالاتر است از این‌که وجود مادّی توأم با وجود مجرّد باشد؛ زیرا انسان وجود طبیعی مادّی دارد که توأم با نفس مجرّد است و لذا حرکت می‌کند تا ملک شود که موجودی مجرّد است و مادّه ندارد.

از جمادی مردم و نامی شدم
مُردم از حیوانی و آدم شدم
حملۀ دیگر بمیرم از بشر
وز نما مردم ز حیوان سر زدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
تا بر آرم از ملائک بال و پر

انسان مقام «لایقفی» دارد؛ یعنی به هر حدی که برسد می‌تواند همچنان بالاتر رود ولی گوسفند وقتی گوسفند شد دیگر تمام است و درخت چنار وقتی از حالت جمادّی درآمد و چنار شد دیگر تا آخر عمرش چنار است. جناب جبرائیل و میکائیل(سلام الله علیها) نیز همین طور است و هر کدام در یک مرحله ای متوقّف می شوند؛ لذا از زبان ملائکه در سورۀ «صافات» آمده است: «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ» : «نمی باشد برای هر یک از ما مگر یک مرتبه و مقام معلوم». در میان تمام موجودات فقط انسان است که مقام «لایقفی» دارد و لذا جناب مولوی فرموده است:

وز ملک هم بایدم جستن ز جو
بار دیگر از ملک قربان شوم
کل شیء ‌هالک إلا وجهه
آن چه در وهم نآید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم که إنا إلیه راجعون

بنابراین در این درس این مطالب مورد نظر است که هر متحرّکی که برای غایتی حرکت می‌کند، قانونمند است و یک آیینی دارد که بر آن حاکم است. هر متحرّکی که برای به دست آوردن غایتی حرکت می‌کند، لابدّ آن غایت را ندارد و الاّ اگر دارا بود که برای رسیدن به آن حرکت نمی‌کرد؛ زیرا تحصیل حاصل محال است. هر متحرّکی که به سمت و سوی غایتی حرکت می‌کند، چون آن غایت را ندارد به آن غایت محتاج است. اگر یک موجودی در نظام هستی باشد که محتاج نباشد، حرکت هم ندارد؛ لذا باری تعالی که محتاج نیست و غنی محض است، حرکتی ندارد. حرکت به معنای خروج از قوّه و فعلیت است اما باری تعالی فعلیت محض است.
اگر متحرّک به سمت کمالی حرکت می‌کند، آن کمال یک امر وجودی است؛ زیرا همچنان‌ که در بحث های گذشته گفته شد امر عدمی چیزی نیست، بلکه نبود است در مقابل بود و هیچ موجودی عدم را طلب نمی‌کند. بنابراین موجودی که به سمت کمالی می رود آن کمال از سنخ وجود است و این موجود آن کمال را ندارد و می خواهد دارا شود و وقتی دارا شد اگر خواست غایت بالاتری را دارا باشد همچنان حرکت می‌کند و به همین صورت به سمت غایت های بالاتر می‌رود. لذا موجودات این عالَم در عرض یکدیگر نیستند، بلکه مثل پله های نردبان و در طول هم هستند؛ یعنی هر کدام نسبت به مادون برتری دارند و نسبت به مافوق نقص دارند. یک نظام طولی و به تعبیر علمی یک نظام مشکّک و تشکیکی که بر اساس شدّت و ضعف است در میان موجودات این عالم وجود دارد.

ava
سپتامبر 1, 2021