مقاله ای در مورد تفسیر انفسی

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد روح الله سوری

در این درس به بررسی آیات قرآن خطاب به نفس خودمان می پردازیم و دنبال راه هدایت و نجات و کشف نماد ها و صورت هایی که در داستان ها و آیات قرآن از حقایق باطنی هستند، می گردیم.
به عبارتی سعی بر آن است که از ظاهر آیات به باطن آن ها هم دست یابیم.

1. انسان به عنوان یکی از مخلوقات هستی نیاز به راهنمایی دارد که از طرف خالق به او رسیده باشد.
راهنمای ما انسان ها در قالب کتاب یا همان قرآن با واسطه پیامبر به ما رسیده است.
ویژگی مهمی که باید راهنما یا همان قرآن داشته باشد این است که دربرگیرنده بعد های مختلف انسان باشد.
از دیدگاه تفسیر انفسی داستان های قرآنی که درباره پیامبران است، از جنبه ای سرگذشت خود ماست زیرا همان گونه که پیامبران انسان بودند ما هم انسانی و باید برای هدایت و نجات از آن ها الگوبرداری کنیم.
در تفسیر انفسی اتفاق ها و صورت ها نماد یک حقیقت باطنی هستند.
به طور مثال شب در داستان های قرانی می‌تواند نماد دنیا باشد چراکه حقیقت ها در شب و هم در دنیا پنهانند؛ پس در تفسیر انفسی حقایق قرآنی را در وجود خودمان جستجو می‌کنیم و به دنبال راه حل میگردیم.

2.تکرار افغانی به وجود آمدن توانایی در بعد مثالی ما خواهد شد؛ افعال چه خوب و یا چه بد باشند تفاوتی ندارد؛
گاهی هم برعکس توانایی های ما اثر گذار بر بدن و عادت های ما خواهند بود.
سومین تعدیل گذاری و تاثیر پذیری، تاثیر عقاید ما بر اعمال ما هستند؛ اما راحت ترین راه رسیدن به کمال از این سه راه، مداومت و تکرار افعال خصوصاً برای توده مردم است زیرا که رسیدن به عمق مفاهیم توحیدی به این سادگی‌ها برای افراد میسر نخواهد بود، لذا شریعت و دستورات دینی ،آداب مختلف شرعی و اخلاقی برای رسیدن به آن حقایق توحیدی است؛ چرا که تکرار افعال باعث اثر بر دو بعد دیگر ما می‌شود و چون قابل دسترس تر است برای عموم مردم کاربرد بیشتری دارد.
از همین روست که ما با تکرار و دقت و انس با قرآن ، سعی بر آن می داریم که از ظاهر آن به ابعاد دیگر آن برسیم.

3.تفسیر انفسی قاعده مند نیست و بیشتر از کبودیات و کشفیات افراد معصوم است؛ اما اگر شهود عارفان باشد برای ما حجیت ندارد مگر آنکه بر اساس ارزیابی‌های صورت‌گرفته بتوانیم به درستی آن اعتماد کنیم.
در ظاهر قرآن کثرت ها فراون دیده می شوند اما هر چه سودی آفرینش را دنبال کنیم آرام‌آرام به وحدت می رسیم. اگر کسی بتواند به باطن یک آیه از قرآن برسد،درک بقیه آیات هم برای او میسر است چرا که باطن همه آیات یکی است.
گاهی در زندگی سوالاتی برای ما به وجود می آیند که برای یافتن جواب نیازی نیست از کسی جواب بخواهیم؛ باید خود جواب کم کم مثل گیاهی در ماه روییده بشود تا حقیقتاً معنای آن وجود ما را در بر بگیرد.

4. در نظام هستی ۶ نوع از حیات وجود دارد:
۱.جامدات ۲.نباتات یا گیاهان ۳.حیوانات ۴.شیاطین ۵.ملائکه ۶.انسان کامل
انسان موجودی است که هر پنج حیات دیگر را می تواند در خود داشته باشد.
انسان از سن تکلیف به بعد هویتی در او او به وجود می آید که الهی و خداجو است این هویت لایه بالاتری از حیات های قبلی است ؛ در واقع لایه های قبل به تعمیری پوسته هستند و مغز و هویت اصلی انسان همین لایه ی آخر است.
هر موجود فقط تا نوع حیاتی را که تجربه کرده، درک می‌کند و درکی از لایه بالاتر ندارد؛ مثلاً کودکان که در سن پایین به بازی و سرگرمی مشغول هستند درکی از دانش ، فضایل اخلاقی و غیره که در لایه های بالاتر است، ندارند.
برای رسیدن به حیات بالاسر باید لایه های پایین تر وجودی خودمان را محدود کنیم؛ محدود کردن به معنای رها کردن نیست فقط باید بدانیم و توجه داشته باشیم که نباید در این مراحل توقف کنیم.

5. هویت آتش آن است که همه چیز را در خود فدا می کند تا باقی بماند اما خاک هویت دیگری دارد؛ اصالتا خاک در خود ، افتادگی و فروتنی دارد.
در وجود ما هویت شیطانی وجود دارد و لزوم وجودش، آن است که به هویتی مانند هویت خاک برسیم وگرنه ماننده ملائک میشدیم. هویت ملائک عقل محض است. در آنها خطا و اشتباه وجود ندارد چون یا چیزی را نمی دانند یا اگر می‌دانند به واسطه علم حضوری می دانند لذا خطا و اشتباه ندارند.
همه هویت های ذکر شده در انسان وجود دارد و این همان امانت الهی است که هیچ موجودی بار آن و ظرفیت دریافت آن را نداشته است. تمام هویت های قبلی را خداوند با واسطه های فیض خودش به انسان می‌دهد اما هویت آخر را چون موجودی توان رساندن آن را هویت و استعداد را به انسان ندارد فلذا خود خداوند آن را به انسان عطا می کند؛ از همین روست که احکام و شریعت را که از سمت خود او هستند برای آن که وجود انسان ظرفیت دریافت آن هویت را داشته باشد به وسیله پیامبر و قرآنش بر ما نازل فرموده است.

6. موجودات در مراحل مختلف حیات ، مثلاً در بعد حیات نباتی، کم و زیاد و شدت و حدّت دارد. برای آن به مراحل بالاتر حیات در هر مرحله دست یابیم باید دو کار انجام دهیم:
۱. به اندازه کافی آن بود و مرحله از حیات وجود را شدت ببخشیم و تقویت کنیم
۲. در زمان مناسب و وقتی به تکامل رسید از آن در دست بکشیم و آن را رها کنیم تا به مرحله بعدی برویم. این عمل به تعبیری همان مرگ است.
رها کردن به معنای نابود کردن و از بین رفتن آن نیست؛ یعنی علاوه بر این که موجود، ظرفیت های مرحله قبلی را در خود حفظ کند ، باید معاونت نظارت و خودش را و روحش را آماده پذیرش ظرفیت بزرگ‌تر که هویت جدید است آماده کند؛ پس به معنای افراط و تفریط نیستج؛ یعنی وقتی به هویت جدید میرسیم به معنای عدم استفاده از ظرفیت های هویت های قبلی نیست.
تنها کسی به توحید و آن هویت آخر خواهد رسید که مراحل قبل را به خوبی فربه کرده باشد و در حد نیاز از آنها استفاده کند و آنها را به تعادل برساند.

7. مراحل تکامل انسان همه به تعبیری ظلمات نام دارند که برای عبور از آنها باید به خوبی با آنها آشنا باشیم تا بتوانیم از هر مرحله عبور کنیم.
هویت شیطانی آنجاییست که می‌خواهد فرد را در هر مرحله‌ای که هست متوقف کند و به عبارتی سد راه او می شود که به مرحله و هویت بالاتر نرود.
انسان می‌تواند با ریاضت کشیدن حتی به مراحل پایین‌تر برود اگر قدر هویت انسانی خویش را نداند و نشناسد؛ مانند عرفان های کاذب که با سختی فراوان انسان را و هویت آن را در حد جن یا یک حیوان پایین می آورند که هیچ وقت با این نوع از ریاضت های نابجا به مرحله بالای توحید نخواهند رساند.
توانایی های خارق العاده در شخص به وجود می‌آید اما این ها هنر نیست چون انسان برای رسیدن به این هویت ‌ها آفریده نشده است.
انسان برای رسیدن به توحید و فنای فی الله آفریده شده است. حتی بهشت هم برای انسان کم است؛ او تنها و تنها برای لقاءالله آفریده شده است.
انسان باید در این دنیا به این سوال به این خواهش عمیقاً برسد که نه نبات است نه حیوان نه فرشته و برای هویت توحیدی آفریده شده است ولو اینکه در این دنیا به آن نرسد، زیرا که همین فهم شاید دریچه ی امیدی باشد برای شفاعت انسان.

محمدجواد متولی
فوریه 14, 2021