مقاله ای در مورد تفسیر انفسی قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر انفسی قرآن کریم

چکیده:
هر هویت،هر پوسته، هر جنبه از زندگی انسان ، بنیه و مرتبه ای برای رشد و تعالی انسان است و کسی نمی تواند به هویت ششم دست بیابد مگر آنکه از هویت های پنج گانه ی زندگی اش عبور کند، این بدین معنا نیست که فرامین آن مقاطع و ماهیت ها را کنار بگذاری و شبانه روز عبادت کنی.
نور نبوت نمی گوید مراتب پایین را رها کن. میگویددر چنگ آنها اسیر نشو. می خواهی ببینی، ببین با این قاعده، می خواهی بخوری، بخور. این قاعده ی خوردن هاست، هر صورتی ماده مناسب خود را می طلبد. اگر انسان خود را حفظ کند و رابطه ی هویت ها رعایت شود، به درک عبد بودن و عبادت کردن می رسد. تو را عبادت میکنم چرا که تو را یافتم و دانستم که تو شایسته ی عبادتی. پس مرا یاری کن که از اعماق این ظلمات خارج شوم. ظلمت دنیا،ظلمت جهل و ظلمت منیّت..

واژگان کلیدی:
تفسیر و تأویل انفسی تفسیر آفاقی معنای باطنی قرآن فَنادى‌ فِي الظُّلُمات انسان کامل علم حضوری هویت ملکی هویت شیطانی نفس ناطقه

شرح:
«وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‌ فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِين – فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ » انبیا-۸۷٬۸۸ و ذوالنون (يونس را به ياد آور) آن هنگام كه خشمگين (و با قهر از ميان مردم بيرون) رفت و گمان كرد كه (آسوده شد و) ما بر او تنگ نخواهيم گرفت، (امّا همين كه در كام نهنگ فرو رفت و سبب آن را دانست) پس در آن تاريكيها ندا داد كه (خداوندا!) جز تو معبودى نيست، تو پاك و منزهى (و) همانا من از ستمكاران بودم (و نمى‌بايست مردم را بخاطر سرسختى‌شان رها كرده و تنها بگذارم) پس (دعاى) او را اجابت كرديم و او را از آن اندوه نجات داديم و ما اين چنين، مؤمنان را نجات مى دهيم.
این سؤال مطرح است که این مباحث از کجای آیه (ِ فَنادى‌ فِي الظُّلُماتِ) استخراج می شود؟! اگر به تفاسیر رسمی قرآن کریم مراجعه کنیم در ذیل آیه، روایات و بحث تفسیری و نکاتی ناب در تفسیر المیزان علامه طباطبایی آمده است که مخاطب آن عارفان و سالکان نیست. یک تفسیر قرآن داریم که آفاقی نام دارد؛ و یک تأویل داریم که انفسی نام گرفته است.
در باب این دو،مطالب بسیاری هست. چهار معنا برای تأویل یا تفسیر انفسی هست؛ یک معنی که مورد مخالفت محدثین، متکلمین، فقها و اصولیون است، که لفظ را، از معنای خودش خارج و به معنای خلاف ظاهر تعریف کنیم .مثلاً ظلمات را از تاریکی در بیاوریم و آن را به طبقات وجودی انسان نسبت داده و درجات پایین تر و بالاتر تصور و تأویل کنیم که هر چه به سوی بالاتر برویم روشنایی بر تاریکی برتری می یابد.
معنای دیگر مثلا در آیه ی ۵ سوره ی طه، «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌ »(او) رحمان است كه بر عرش(تخت فرمانروايى هستى، تسلّط دارد، عرش در اینجا به معنای کرسی و صندلی است اما خدا و آسمان جسم نیست، مکان ندارد جای ندارد. یعنی جایگاه قدرت؛ جایی که خدا بر آن مستولی می گردد. ربوبیت او در جهان آفرینش ظاهر می شود. جایی هست در آیه که تأویل امکان پذیر است اما در جایی که معنای آیه، خودش روشن باشد یعنی(معنای ظاهری آن) ،نیاز به تأویل ندارد.
باطنیه، شیعیان اسماعیلی هستند که میگویند: معنای ظاهری آیه اصلا به درد نمی خورد و فقط معنای باطنی ارزشمند است و هرچه هست در باطن است و مراد خدا الفاظ نیست.
هر دو روش جمود در معنای ظاهری و این سو، تمرکز بر باطن آیات اشتباه است. شیوه ی اخیر، تعدد قرائت های متفاوت از معنای وحیانی قرآن به وجود می آورد، که الفاظ را کنار بگذاریم ظواهر را از کارکرد بیندازیم و فقط به باطن بپردازیم. خدا بسته ای معنایی از حقیقت را به بشر القا کرده است. الفاظ واسطه ای است برای معانی و اگر الفاظ را از کار بیندازیم، معنا از کارکرد می‌افتد هر دو یعنی دست کشیدن از معنای ظاهری و رفتن به معنای باطنی غلط است
معنای سوم، از سوی حکمای مشاء در عبارات بوعلی و فارابی به چشم خورده است که ظاهر گرایی یا باطن گرایی مطلق هر دو غلط و ناپسند است در این شیوه الفاظ مورد توجه هست ولی نه بالاستقلال،بلکه برای آن که ما را به باطن آیه ببرد یعنی معنای ظاهری مهم است وقتی که ما را به سوی باطن معنا سوق دهد.
شکل چهارم ،در تأویل و تفسیر اهل بیت مشهود است؛ که میگوید: هم ظاهر قران مورد توجه است است و هم معنایی که مارا به باطن رهنمود کند حجّت است. یعنی رهنمودی که معنای باطنی را می آفریند. روایات بسیاری بر ریشه دار بودن این معنا وجود دارد.
شخصی (ذریح محاربی) به دیدار امام صادق آمد و پرسید معنای این آیه چیست؟ «ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ» حج-۲۸ سپس بايد آلودگى خود را بر طرف سازند وبه نذرهاى خود وفا كنند و بر گرد خانه‌ى كهن و آزاد (كعبه) طواف نمايند. امام صادق به او گفت یعنی امام خود را ملاقات کنید در حالی که معنای ظاهری این است که بعد از مناسک حج و آلودگی را از خود بگیرید’ْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُم‘ هم یعنی ادامه مناسک را به جا بیاورید.
شخص دیگری خدمت امام رسید به نام عبدالله بن سنان و پرسید: منظور از زدودن چرک در این آیه چیست؟! امام فرمود: یعنی نظافت مو ناخن و ظاهر خود را انجام دهید. عبدالله که آن معنا را از ذریح محاربی شنیده بود گفت:شما به ذریح چیز دیگری گفت اید. این صحبت امروز فرق دارد. امام گفت: هم ذریح راست میگوید، هم تو. قرآن هم ظاهری دارد و هم باطنی. چه کسی می تواند آنچه که ذریح تحمّل کرد را تحمّل کند؟! اصول کافی جلد-۴ ص۵۴۹
یعنی معنای حقیقی و باطنی را به هر کسی نمی توان بازگو کرد. چک و آلودگی مراتب دارد یک آلودگی بدن هست که با حمام و آرایش و پیرایش برطرف می‌شود یک آلودگی قوه خیال است یک آلودگی قوه ی وهم است و یک آلودگی قوه عقل و یک آلودگی قلب که در ملاقات با امام چرک ظاهری پاک نمی شود اما تمام آلودگی های درونی با دیدار امام پاک میشود .
روایتی هست هست که وقتی اعمال را در حج انجام میدهی و به خانه کعبه نگاه کن.چرا ؟و چه می شود؟! روح کعبه نور مطلق را به قلب تو می نشاند و وجودت را پر از ثواب می گرداند. آیا تجربه شخصی هر یک از ما این را ثابت نمی کند که وقتی به زیارت ائمه میرویم حال خوش پیدا می کنیم، قلبمان میشکند، اشکمان سرازیر می‌شود و تحولی در خود احساس می کنیم؟!
«وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ..» آیا عرش خدا بر روی آب قرار دارد؟! البته که دور از ذهن به نظر می آید. پس باید نتیجه گرفت که معنای اعتباری ما در عالم ماده برای آب که آب را مایه خوراکی و شستشو می‌بینیم به تنهایی نیست بلکه آب مراتبی دارد در عالم مثال در عالم عقل معانی دیگری دارد.
شخصی(فضیل بن یسار) نزد امام باقر رفت و پرسید: مراد از آیه ۳۲ سوره مائده، که هر کسی یکی را نجات دهد گویا همه را نجات داده«..وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً ..» آیا شامل کسی میشود که دیگری را از گمراهی خارج و به سوی هدایت ببرد یا منظور این آیه فقط یک احیای نباتی شامل دادن پول غذا و غیره است؟ امام گفت: البته این اعظم تر از آن است نه اینکه نجات ظاهری را رها کنیم، ولی این تأویل درونی تر است.
تأویل فقط جایی استفاده می‌شود که معنای ظاهری به بن‌بست بخورد اما وقتی می‌پرسیم: آیا احیای عقلی به این آیه میخورد؟ امام می گوید :« ذلک تأویل الاعظم» اصول کافی-جلد۲ ص۲۱۰
دو نظریه وجود دارد یکی آنکه لفظ برای مصداق خاصی وضع می شود مثلاً لفظ آب که معنای مجاز آن خروج از ظاهر است یک لفظ است که برای معنای خاص وضع نشده است. مثل ماء به الحیات در نشئه دنیا برای استفاده گیاه و حیوان و انسان است؛ ولی در نشئه مثال معنای دیگری دارد و در نشئه عقل ماءبه الحیات عقل است و در نشئه قلب مکاشفات صحیح و در نشئه ی روح مشاهدات صحیح.
واژه «چراغ» برای مصداق خاصی وضع نشده است. از آغاز هر وسیله مکانیکی یا الکترونیکی که نور تولید و ایجاد کند را چراغ نام گذاری کردند. به یک معنا به نام ابزار نوردهی وضع شده است. یا واژه سلاح که در هر زمانی شکل آن فرق می‌کرد و برای مصداق خاصی نبوده است.
واژه ها برای روح معنا وضع شده‌اند. قرآن درباره پیامبر می گوید: سراجاً منیرا؛آیا پیامبر چراغ است؟! در این صورت محدث می‌گوید: به بن بست خوردیم پس به خلاف معنای لغوی به معنای باطنی آن می رویم.چراغ ابزار نورافشانی است، پس پیامبر نیز چراغی است که نور توحید را منتشر می کند او انسانی کامل است که نور توحید و نور حقیقت را در عالم منتشر می کند، بلکه تمام چراغها نیز نسبت به او بررسی می‌شوند چون حقیقتاً او چراغ و نور است.
درباره امیرالمؤمنین میگویند : او انسان کامل و ابزار سنجش انسانیت در عالم دنیاست. پس فقط «میزان» وسیله ای برای سنجش سنگینی ماده نیست. «صراط» راه رسیدن به مقصد است طهارت عقل، و طهارت قلب هم صراط اش یک جور است. صراط رسیدن به توحید ولایت است در قرآن هست که نوح را از راه ولایت نجات دادیم. «صراط» یعنی راه رسیدن به مقصد؛ اگر این مقصد، طهارت قوه خیال است یک جور، و اگر مقصد، توحید ختمی است «قل هو الله احد» ؛ بسیاری از عرفا، اهل سنت و مرتاضان هندی کشف و شهود دارند مؤمن نیز هستند ولی در صراط توحیدی قرار نگرفته اند.
پس تأویل و تفسیر انفسی قرآن یعنی عبور از معنای ظاهری و رسیدن به لایه‌های باطنی قرآن کریم. و خداوند از طریق داستان هایی در قرآن به جهت اینکه آن معانی را بگیریم و در خود پیاده نماییم مفاهیم و ارزشها را مطرح میکند.
نور نبوت انبایی که در همه ما هست شان و حالی همچون حضرت یونس دارد که در ظلمت گرفتاریم ظلمت شب تاریک که سمبل دنیاست و دنیا به مثابه شب تاریکی است و حقایق آن گونه که هست خود را به ما نشان نمی دهد تا صبح قیامت که حقایق بر ما آشکار شود. ظلمت شب تاریک.
پس همانطور که در تأویل و تفسیر آیه موسوم به یونسیه گفتیم ظلمات نیز مراتبی دارد تاریکی فقط تاریک شب نیست ما از سر بدبختی فرو رفتن در عالم طبیعت همه چیز را به اعتباراتی که ساختیم معنا می کنیم. حضرت یونس در ظلمت شب (سمبل دنیا)، در ظلمت دریای طوفانی(نمادجهل) و ظلمت شکم ماهی (نماد منیّت)گرفتار شد به ذکر شریف دست یافت و نجات خود را رقم زد.
در داستان حضرت آدم نیز، هم او و هم ابلیس خطا کرد. خطای ابلیس آنکه سجده نکرد، و خطای آدم آنکه به شجره منهیه دست دراز کرد، خلاف اراده الهی؛ پس هر دو نیز از مقام خود نازل و تبعید شدند. شیطان با خدا به مهاجه پرداخت که تو «من»را گمراه کردی، و بدترین کار این است که انسان بر گناه خود پافشاری کند.
حضرت موسی که در زمین همیشه به دنبال مرشد بود، خدا به او گفت پیش شیطان برو!! موسی نزد شیطان رفت. شیطان گفت: من مرتد هستم. ولی می دانی چرا از بهشت رانده شدم؟! چون گفتم «من»و این منیّت در همه انسان ها هست. بسیاری از گناهان از جهل ما می آید. اگر انسان بداند که عبد است و اگر علم حضوری (کسب علوم مختلف) را همراه علم حضوری (کشف و شهود) داشته باشد لغزشی پیش نخواهد آمد. شاید ما به لحاظ حصولی علم داریم اما علم حضوری خیر.
علامه طباطبایی در آغاز شرح رساله سیر و سلوک لب الالباب میگویند: انسان در عالم طبیعت برای ورود به سیر و سلوک مانند شخصی است که وارد دریای مواج شده است به هر چه چنگ میزند که از آن دریا بیرون بیاید دوباره دستش رها میشود و در دریای جهل غرق می گردد و این همان سومین ظلمت وتاریکی یونس در شکم ماهی یعنی نماد «من» است. آیا ما باید به خدا گوش کنیم یا خدا به ما گوش کند؟!
حکایت آن شخصی که برای نجات پدرش از مرگ بر اثر سرطان به هر مداوایی که ممکن بود دست زد. به هر دکتری در داخل و خارج پناه برد. به هر دعا نویس، امام و امامزاده ای پناه برد. به هر نذری دست زد. اما پدر نهایتاً مرد. آن وقت از شدت خشم، فریاد برآورد که: تو چه خدایی هستی، که هر چه باید کردیم و خواهش کردیم ولی پدرمان را از ما گرفتی؟!!
همه ما آدمهای خوبی هستیم تا آنکه در تنگنا قرار بگیریم، ببینیم آیا عبدیم یا شروع به طلبکار شدن می کنیم. در واقعه کربلا هر چه بر امام حسین ویارانش فشار بیشتر میشد از ایشان جز رضا وحُسن و زیبایی عبودیت وبندگی خدا(حتی در قتلگاه) بروز نمی کرد. «إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ »اى خداى من، من راضى به قضاء و حکم تو هستم و تسلیم امر و اراده تو مى‏باشم. هیچ معبودى جز تو نمى‏باشد اى پناه هر پناه جوئى. تمامی اولیا خدا هرچه سختی و فشار بیشتر می‌دیدند، عصمت ایشان نمود بیشتری می یافت. عصمت یعنی اینکه جز عبودیت و بندگی چیزی نبینی.
در بحث معرفت نفس و انسان شناسی، فطرت انسان به مثابه یونس علیه السلام است که پس از رشد و تکمیل شدن در هر یک از هویت های جمادی و نباتی و سپس هویت حیوانی (حواس پنجگانه و حرکات ارادی و قوه ی وهم)و هویت شیطانی و هویت ملکی یک بار می میرد و از پوسته آن خارج می شود. انسان فطرتاً در هیچ حدی نمی خواهد بماند اما هویت شیطانی می خواهد ما را در هر هویت که هستیم نگه دارد.
نور نبوت و فطرت علاقه‌مند به نامحدود است و در هیچ حدّی آرام نمیگیرد. این ندای نبوّتی، ما را دعوت می کند که از تمامی آن حدود خارج شویم. وقتی حضرت یونس در اعماق ظلمات ندا داد که «لا إِلهَ إِلَّا أَنْت» خدایا هیچ الهی جز تو نیست. من که هستم که غضب کردم؟! این ظلم بود. گفتی دعوت کن، گفتی عذاب میفرستم، سپس عذاب نفرستادی، من چرا غضب کردم؟! نبوت و رسالت دارای درجه است.فهم حضرت یونس با این واقعه رشد کرد و متحول شد.
یک محور مهم در آیه ۸۷ سوره انبیا ..ِ فَنادى‌ فِي الظُّلُماتِ ندا دادن از اعماق ظلمات است. ظلمات و مراتبش که انسان طی میکند در هر مرتبه ای باشد نسبت به مراتب پایین تر نورانی، و نسبت به مراتب بالاتر ظلمانی است. تا وقتی که آدمی به لقاء الله نرسیده است در ظلمت است. از بسیاری ظلمات با علم و طی الارض و عبادت خارج شوی، هنوز در ظلمات هستی.
وقتی وارد ذکر یونسیه میشوی متوجه می شوی که تا دم مرگ با تو است. چون همیشه در ظلمت یا مشرف به ظلمت هستی. حتی اگر خروج کرده باشی. در این ظلمت ممکن است یک فعل یا یک خلقی برای کسی که در مقام ابرار قرار دارد،نیکو و حسنه باشد و برای کسی که در مقام مقرّبین است، سیّئه. و «فنادا فی الظلمات» سر دهد. باید بارها بسوزی .پرده ها و لایه ها را پاره کنی و بشکافی تا در عصمت و بندگی به لقا الله برسی. « عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :« أَنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَبْعِينَ أَلْفَ حِجَابٍ مِنْ نُورٍ وَ ظُلْمَةٍ لَوْ كُشِفَتْ لَأَحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ مَا دُونَهُ»پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده: براى خدا تبارك و تعالی هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت است كه اگر برداشته شوند جلوه‌هاى وجه او آنچه فرود آنها است بسوزانند.
مقصود از هفتاد هزار حجاب یکى آن است که: این حجابها همان موجودات آفاقى روحانى و جسمانى است ، زیرا تمام عوالم منحصر در هجده هزار عالم است که مجموعا به دو نوع باز مى گردند: عالم ملک و عالم ملکوت ، یا عالم غیب و عالم شهادت . پس مجموعا سى و شش هزار عالم است که عالم انسانى که حجابها بدان مربوط است از آن انداخته مى شود، باقى میماند سى و پنج و هزار عالم ، و به حکم مطابقه به همان اندازه – پس از حذف عالم انسانى – از عالم انفس بدان اضافه مى گردد.
پس مجموعا هفتاد هزار عالم مى شود که همان هفتاد هزار حجاب آفاقى و انفسى مى باشد. دوم آن که : این حجابها مخصوص به انفس باشد، زیرا انسان را حجابها و موانعى است که مانع او از وصول به حضرت عزت و جلال الهى است ، و این حجابها چیزى جز تعلقات صورى و معنوى او نیست. اما تعلقات صورى از تطبیق مراتب هفتگانه قرآنى با طبقات هفتگانه آفاقى شناخته مى شود، و از ضرب کواکب هفتگانه در برجهاى ده گانه که حجابهاى هفتادگانه از آن به دست مى آید، و تقسیم آن به هفتاد هزار به حسب نجومى است.
تعلّقات معنوى ، اخلاق و صفات اوست ، زیرا هر یک از آن ها یکى از حجابهاى معنوی است، و آن به طور مختصر این که : او از جهت صورت و معنى نسخه جامع و کامل همه موجودات است ، و این حجابها و پرده هائى که عوالم شامل آن هاست همه در او مندرج و بر چهره حقیقى وى افتاده است.
در قیامت وقتی حجاب ها کشف شد آن حقیقت از حجاب ها می پرسد: «لمن الملک الیوم» حالا که صبح قیامت شد و تمام تعیّنات را برد این ملک از آن کیست؟ همه سر در جیب عدم در کشند حقیقت جواب می دهد:« الله الواحِد القهّار»
(من) یعنی تعیّن. از من همیشه کدورت و ظلمت بیرون می آید پیامبر می فرمایند: «الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا» خدایا مرا یک چشم بهم زدن به خودم وا مگذار». با آنکه او نور مطلق است اما این نور ذاتی او نیست و اگر یک لحظه بر او نتابد…
«الناس كلّهم هالكون الاّ العالمون و العالمون كلهّم هالكون الاّ العاملون و العاملون كلهم هالكون الاّ المخلصون و المخلصون في خطر عظيم» منظور این است که به نجات و رضوان خدا و اوج سعادت نمی رسد، مگر عالمان. آن هم عالمانی که به عبادت و عمل نیک همت کرده آن هم عالمان عاملی که از شرک بری بوده و به اخلاص رسیده اند و این مخلصان هم تا در دنیا هستند، بر لبه پرتگاه سقوط از این مقام متعالی قرار دارند. جز این که با همین درجه از اخلاص کار را به پایان برسانند، که در آن صورت به فوز حقیقی و رضوان خدا می رسند و بقیه در این مسیر سقوط می کنند و از فوز حقیقی محروم مانده و به درجات پایین تر ، سقوط می نمایند. تمام سلوک ها یک روز باید به جذبه مبدل شود. در انتها می گوید: «في خطر عظيم» چرا که مخلصون بیشتر از همه در معرض سقوط هستند.
انسان موجود ذوجهات و مرکب است. هرچه خداوند در عالم کبیر آفریده، پرتوی از آن را در وجود انسان قرار داده است. پرتو تمام جمادات و نباتات و حیوانات در وجود انسان قرار داده شده و براستی انسان معجون آفرینش است.
تمام مراتبی که انسان در حرکت جوهری و اشتداد وجودی خود طی می کند یکی پس از دیگری نسبت به مرتبه پایین تر، نور است. یعنی مراتبی که انسان طی می کند ظلماتی است که می بایست یکی یکی از آن خارج شود. در هر مرتبه ای یک ندای وجودی غذای مسانخ خود را می‌طلبد در هر مقطع یک ندایی از اعماق وجود ندا می‌کند که من پیدا شدم. حیات نباتی که میگوید باید مرا فربه کنید بخوری بخوابی ازدواج کنی سپس به ندای قوای حیوانی نیاز و خیال و توهم و مفاهیم جزئیه و حواس و قوای پنجگانه را پاسخ دهی.
برای هر ندایی از درون انسان، در بیرون چیزی هست که به آن پاسخ بدهد. با ندای شیطانی، شیطنت و توقف؛ در رتبه ملکی ندای نفس انسانی پیدا می شود و می گوید: مایل به فهم کلیات است و وقتی قوه عاقله قصد صعود کرد و کلیات را دریافت کرد عقل معنا می یابد. کودک در سنین ۶-۷ سالگی شروع به پرسش درباره کلیّات می کند. از عقل جزئی خارج می شود از کجا آمده ام؟ خدا کیست؟ باران چطور می آید؟ با گرفتن علوم، کم‌کم فربه می شود و به معرفت دست می یابد.
در بعد عملی این عقل ناطقه و کلی به سنجش رفتار های اختیاری می پردازد بایدها و نبایدها را بررسی می‌کند. احترام به بزرگتر گذاشتن، کمک کردن به دیگران، ملکه بخل داشته باشم یا ملکه جود؟! چه چیز شایسته است و چه چیز ناشایست؟! و اینجا علم اخلاق که بخشی از فلسفه است معنا پیدا می کند.
چون نفس ناطقه بر بدن تاثیر می گذارد و بدن بر نفس ناطقه. ممکن است باعث تقویت عقل من شود یا تضعیف آن، شایسته ها و بایسته ها مرا تقویت کند و نبایدها و ناشایست ها مرا تضعیف کند چگونه عجب و ریا و بخل و تمام ملکات بد را بمیرانم و توحید و توکّل و رضا و جود را پرورش دهم؟! در مقابل دشمنی دیگری چه کنم؟ او را ببخشم در نماز شب اورا دعا کنم؟!به جای او صدقه بدهم تا خوی دشمنی در من ملکه نشود؟!
در هر کاری خویی نهفته است پس در انجام تمام کارهای هر چند تلخ، برای دشمنم اهتمام ورزم. پیش روی انسان مراتب بی‌نهایت از کمال و جود هست به همین دلیل روایات و احادیث، علم اخلاق عقلی را بسیار رشد دادند ولیکن هدف نهایی آن چیست؟! پروار کردن نفس ناطقه و نفسی مزین به کمالات اخلاقی.
عرفا نیز از اخلاق بحث می کنند اما هدف عارف پرواز کردن نفس نیست، ذبح نفس است. عرفا اخلاق عقلی را رد نمی‌کنند اما آنچه مورد نظر عارف است در رابطه با خدا اخلاق عرفانی است او به سوی فنای خود می‌رود و در اخلاق عقلی پیش می رود چرا من را کنار می‌گذارد در اخلاق توحیدی خود را به خدا می سپارد و این همان هویت ششم انسان است.
تا وقتی درتعیّن عقل ناطقه ایم، (من) هستم (من) تدریس می کنم (من) زندگی می کنم (من)کسب معارف می کنم (من) علم می آموزم (من) جود و بخشش دارم (من) جهاد می کنم (من) کوشش می کنم؛ اما وقتی من را شناختیم که کیست و منیّت را کنار گذاشتیم، به هویّت ششم یعنی اخلاق توحیدی وارد می‌شویم و به جنگ بین جنود عقل و جهل پایان می‌دهیم.
یادمان باشد که شیطان کارش این است که انسان را از صعود به هویّت ششم باز دارد.«قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ اِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»ص۸۲-۸۳ ابليس گفت: به عزّت تو سوگند كه همه (ى مردم) را گمراه خواهم كرد-مگر بندگان تو آنان كه خالص شده‌اند. ومخلص جایش در مرتبه ی ششم انسانی است.
اما همان شیطان درونی کافیست که کار آدمی را بسازد و نیازی به آن ابلیس بیرونی ندارد همانطور که در سوره ناس «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ»این (خناس) را به شیطان درون معنا کردند؛ شیطانی که مخصوص انسانهاست.
از یک طرف ندایی در ما که علاقمند به توحید و معنویت و خروج از حدود است، انسان را، که به هیچ حدّ ی قائل نیست تشویق میکند. که با همین عطش نامحدودت خدا راثابت کن. و از طرفی ندایی به وسیله ی همین خوی نا محدود طلبی به خوردن، فساد و برگشتن به خوی نباتی و حیوانی تشویقت میکند. درمملکت انسان، جنگ کجا صورت میگیرد؟! جنگ اول بین هویت نباتی و الهی است. نفس نباتی فقط به خوردن، خوابیدن و تولید مثل توجه دارد و نفس حیوانی حرکات ارادی گوناگون را به تمامی می خواهد.
جنگ آنجا در میگیرد که خدایا تو چرا گفتی اینطور باش؟! من می‌خواهم این طور باشم. جنگ بین هویت حیوانی و الهی نیز اینجا در می گیرد و خواسته هویت شیطانی توقف در هر کدام از این هاست. جنگی که بین بعد ملکی و شیطانی در می گیرد بر سر این است که بعد ملکی می‌خواهد انسان فرشته خو باشد و جهاد اکبر راهیست برای مبارزه با نفس از طریق تزکیه.
تا وقتی انسان سالک با قوه عقل و استدلال می خواهد شیطان را ادب کند پیروز است. اما یکباره شیطان از نقطه ای وارد میشود که لکه سیاه بر سلوک ماست. با یک لحظه غفلت در عبادت، وجود ریا،.. سال ها تلاش کردیم که خالص شویم اما ناگهان با موجی در قبض و بسط خود شکست میخوریم چون انسان همیشه در بسط باشد دچار غرور میشود باید قبض بیاید و تجربه کند تا از من من کردن فرود آید. درست آن وقت که فکر کردیم خالصیم غرور ما را گرفت و خدا لطفش را از ما برداشت تا به فقر وجودی خود پی ببریم.
در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبریست/ ورنه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار
«اِلَهِي أَنَا الْفَقِيرُ فِي غِنَايَ فَكَيْفَ لا أَكُونُ فَقِيرا فِي فَقْرِي» دعای عرفه-خدايا در آن زمان که دارای امکانات مادی هستم، فقيرم، پس چگونه وقتی خود را خارج از آن امکانات مادی می‌يابم، فقير نباشم و در آن حالتِ احساس فقر، آزاد از همه حجاب‌های دروغين، با تو به‌سر نبرم؟
پایان این جنگ مُخلَص شدن ماست، با «فَنادى‌ فِي الظُّلُمات» خدایا تو همه کاره ای؛ تو پاکی؛ این منم که خطا کارم ؛این منم که به خود ظلم کردم؛ هر نعمتی که خدا به ما میدهد بالاتر از توحید نیست. توحید اول و آخر سعادت انسان است. اگر می خواهیم نعمت توحید که نعمتی عظیم است را دریافت کنیم ظرفش چیست؟ « فقر»
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است افتادگی آموز اگر طالب فیضی
من کشف و کرامات دارم. من فیلسوفم. من عابد و زاهدم. نه!! اینجا فقط توشه فقرت به دردت می خورد. اینجا هستی تو در نیستی است. محی الدین عربی «أنّ عَليًّا إمامُ الكُل فِي الكُل» امیرالمؤمنین علی علیه السلام علی تمام عالم است. او برای رسیدن به این جایگاه چه عبودیت و چه فقری را چشیده است. سؤال است که حضرت یونس پیامبر خدا بود، چطور دچار غضب شد آیا تمام این ها چالشی بود که ترک اولی از او سر بزند تا در قعر ظلمات فرو رود؟! گاهی بر اثر کثرت عبادت و خواندن نماز شب دچار غرور میشویم. گاهی خدا آدمی را چنان دچار می‌کند که حضور شیطان درون را درک وبه ضعف خود پی ببرد. کسی که حقیقت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ راداشته باشد نه فقط لفظش را هیچ چیز نمی تواند به او آسیب بزند. این مقال را در این لحظه به دعای انس بن مالک مزیّن میکنیم.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ بِسْمِ اللَّهِ خَیْرِ الْأَسْمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ رَبِّ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ سَمٌّ وَ لَا دَاءٌ بِسْمِ اللَّهِ أَصْبَحْتُ وَ عَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْتُ بِسْمِ اللَّهِ عَلَی قَلْبِی وَ نَفْسِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَی عَقْلِی وَ دِینِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَی أَهْلِی وَ مَالِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَی مَا أَعْطَانِی رَبِّی بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ اللَّهُ رَبِّی لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَعَزُّ وَ أَجَلُّ مِمَّا أَخَافُ وَ أَحْذَرُ عَزَّ جَارُکَ وَ جَلَّ ثَنَاؤُکَ وَ لَا إِلَهَ غَیْرُکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ نَفْسِی وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ شَدِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ قَضَاءِ السُّوءِ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّکَ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ وَ أَنْتَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» علامه حسن زاده آملی میفرمایند: به بسم الله الرحمن الرحیم است که آدم ایمن از دیو رجیم است.
هرکدام از لایه لایه های هویت انسان بهره ای از نور الهی دارد. از توصیه های تعقیبات نماز صبح برای ساله که لله خواندن چهار قل است سوره کافرون سه مرتبه سوره فلق سه مرتبه سوره ناس سه مرتبه و سوره توحید ۱۱ مرتبه. باید به جنبه علمی آن پرداخت. آن زمان که کافران آمدند و پیشنهادهایی به پیامبر دادند تا از دعوتش دست بردارد پیامبر پیشنهاد آنها را نپذیرفت و سوره کافرون نازل شد.
تفسیر آفاقی سوره کافرون اینگونه است که بگو به آن‌ها پیامبر :«نمی پرستم آن چیزی که شما پرستش می کنید و… تفسیر انفسی سوره که با بحث قبل یعنی هویت ششم انسان تطبیق دارد آن من الهی است. آن نور نبوّت که در انبیا رشد کرد و فعلیّت پیدا کرد تا پیامبر خدا شدند. در برابر هر پیامبری عده‌ای آدم ناشایست همیشه حضور داشتند. همانها که هویت‌های دیگر آنها را به سوی خود می کشد. برای همین، هرجا که حقیقتی گفته شد باطل مقابلش ایستاد. در کشور نفس نیز اینگونه است. پیامبر درون ما همان هویت ششم ماست و آن هویت های نباتی و حیوانی و شیطانی همان نیروهای باطل و کافرند که بخشی از نور الهی را دارند ولی همه حقیقت را ندارد هویت های جمادی نباتی حیوانی و شیطانی بخشی از نور نامحدود خدا را دارند که بخش اعظم آن تجلی نکرده است.
هویت های انسانی کافرون هستند و من الهی که نور نبوّت است، وقتی می گوید: قل یا ایها الکافرون… به این نور نهفته می گوید :«قل» خدا با فطرت انسان گفتگو می کند. همانطور که به زنبور عسل وحی می کند که خانه بساز با آن همه دقت ، با فطرت انسان که از آن بالاتر است خداوند حرف میزند. ای قوه ی غضب! ای قوه ی شهوت! شما مایلید هر جور دلتان می‌خواهد رفتار کنید « وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ» شما محدودید به حدود بسیار. نمی‌توانید با آن هویت الهی که شکوفا نشده مرا بشنوید. دین من براه شما غالب است در چهارچوبی که من برایت روشن می کنم بایستی حرکت کنی.
آن کیمیای که در عرفان اسلامی انسان (خاک) را به انسان کامل (طلا) تبدیل میکند چیست؟ «شریعت» یا نبوّت؟
تا قبل از آمدن شریعت به میدان،خوردن ما هیچ ارزش الهی ندارد. شریعت بر اقتضائات طبیعی انسان سوار می شود و آنرا الهی می کند. ازدواج را در چارچوب دین الهی می کند. خوردن و آشامیدن را با هویت الهی آمیخته می کند. میگوید: در آغاز بسم الله بگو و قبل از پر شدن معده کنار بکش. می گوید: چگونه خوردن و خوابیدن در چهارچوب دین، ثواب دارد. کیمیایی حوزه عرفان اسلامی نبوّت است. یک انسان مسلمان آن که باورش درست است، خوردنش نیز الهی است هویّت نباتی اقتضائات خود را دارد اما من پیامبر چهارچوبی را می آورم که این هویت های پنجگانه را در آن قرار دهید چارچوب دین.
حکایت برداشتن آب از رود نیل توسط دو گروه پیروان موسی و دشمنان آنها است. وقتی پیروان موسی آب برمی‌داشتند آب بود. ولی وقتی دشمنانشان آب بر می داشتند خون می شد. آنان به پیروان موسی گفتند: شما برای ما آب بر دارید. ولی وقتی آب را از دست آنها می گرفتند باز خون می شد. عذاب هایی که در برزخ اشاره شده در اکنون ما نیز هست همانجا که ما خلاف شریعت عمل کنیم، همان لحظه در نفس تولید می شود.
اگر قوا تحت سلطه من الهی و در چهارچوب شرع عمل کردند و اگر قوا تحت قوای شیطانی رفته اند در فرض اول نور محض و در فرض دوم گناه و تاریکی است. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ» انفال-۲۴اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! هرگاه خدا و رسول شما را به چيزى كه حيات‌بخش شماست دعوت مى‌كنند، بپذيريد و بدانيد خداوند، ميان انسان و دل او حايل مى‌شود و به سوى او محشور مى‌شويد. نور، گاه در قرآن، نور هدایت و گاه به حیات الهی تعبیر میشود.
پیامبران می گویند:که من از طریق هویت ششم با خدا در ارتباطم. دستوراتی را که من برای شما آوردم به کار ببندید تا شما نیز از چنگال هویت های پنجگانه وخودخواهی هایش رها شوید و هویت ششم در شما هویدا شود.« قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‌ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» کهف-۱۱۰بگو: همانا من بشرى همچون شمايم (جز اينكه) به من وحى مى‌شود كه خداى شما خداى يگانه است. پس هر كه به ديدار پروردگارش (در قيامت و به دريافت الطاف او) اميد و ايمان دارد، كارى شايسته انجام دهد. و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نسازد.
من گیاه(نبات) نیستم که، هر جور بخورم. حیوان نیستم که به تبع حرکات ارادی خود، هر کار بکنم. من دارایی و حقیقتی دیگر دارم،نور نبوّتی که در درون من قرار داده شده است.« عقل»
نبوّت تشریعی ختم شد. ولی نبوّت اِنبایی هرگز ختم نمی شود. خدا فهمی و لقاءالله در چارچوب شرع و دین شکوفا می گردد و آن می شود که با گفتن ذکر« لا اله الا الله» چون علامه طباطبایی ذکر «لا اله الا الله »کلاغ را هم میشنویم. رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
هر هویت و هر پوسته‌ و هر جنبه ای از زندگی انسانی بنیّه و مرتبه ای برای رشد و تعالی انسان است. به هویت ششم نمی توان دست پیدا کرد، بدون آنکه از هویت های پنجگانه زندگی عبور کنیم. با آنکه ملائکه آفریده شده بودند و خدا را تسبیح و تقدیس می کردند چرا خداوند انسان را آفرید؟!! و چرا خدا برای انسان نفس قرار داد و چرا او را اینگونه آفرید که نیاز به هویت های نباتی و حیوانی داشته باشد؟!!
ملائکه در جایگاه عقلی آفریده شدند. ولی انسان از پایین ترین مراتب هستی شروع شد تا به این مرتبه دست پیدا کند. و این مراتب پایین تر آن توازن و تعقّل را به وجود می آورد که وقتی انسان به مقام ملائکه رسید مثل ملائکه ایستا نباشد و بتواند از آن مرتبه نیز عبور و به مافوق عقل یعنی فناء فی الله دست پیدا کند.
گذراندن مقاطع ابتدایی بد نیست. آنها می گذرانیم تا مقاطع سنگین را دریافت و عبور کنیم. مهمّ این است که در آن سطوح و مقاطع مقبور نشویم با توشه های آن مقاطع برویم و به هویت انسانی سفر کنیم. ولیکن بسیارند کسانی که در آن مقاطع متوقف شدند. عبور از این مقاطع همان مرگ است که پیشتر با تفسیر انفسی آیه ی ۱۰۰ سوره نساء بدان اشاره کردیم.مرگ هر هویتی با خروج و مهاجرت از آن ها.
امام علی علیه السلام: وَاللّه ِ لاَبنُ أبیطالِبٍ آنَسُ بِالمَوتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدیِ اُمِّهِ؛ به خدا سوگند که پسر ابوطالب با مرگ مأنوس تر است تا کودک به پستان مادرش. نهج البلاغه، خطبه ۵
نبوّت نمی گوید: تمام فرامین آن هویت ها را کنار بگذار و شبانه روز عبادت کن. نور نبوّت که در پیامبران شکوفا شد نمی‌گوید: مراتب پایین را رها کن. می‌گوید چهارچوب و فرمولی می دهم که در چنگ آن هویت‌ها اسیر نشوی.
هر کدام از ما هزاران من در برابر خدا داریم. و باید تمرین بندگی کنیم. کما اینکه اگر یک قدم به سوی خدا برداریم خدا ده قدم به سوی ما بر خواهد داشت.عبادت نمی کنیم که به عبادت برسیم. عبادت می کنیم تا عبد بشویم و به یقین برسیم. مخالفین امروزی دین و بندگی خدا، صاحب تفکراتی شدند که گویا خدایی در مقابل خدای متعال هستند. با شنیدن آن که راه برای سیر و سلوک و رسیدن به حقیقت انجام واجبات و ترک محرمات است آه از نهادشان بر می آید ای بابا، بس نیست این همه تحجر و … بی عقلی؟!! سیر و سلوک و عرفان را با واجب و حرام مذهبی قاطی نکنید.
در جهاد اکبر تا نَفَس میرود و می آید، نفْس، رهزن ماست و پایان این جهاد اکبر این حدیث قدسی است که
«من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقه و من عشقه قتله و من قتله فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته»
(خداوند فرمود): هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد و هر که مرا بیابد، مرا می شناسد و هر که مرا بشناسد، مرا دوست دارد و هر کسی مرا دوست بدارد، عاشقم می شود و هر که عاشقم بشود، عاشقش می شوم و هر کس را که عاشقش بشوم، او را می کشم و هر کس را بکشم، دیه او به گردن من است و هر کس که به گردن من دیه دارد، من خودم دیه او هستم.
وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ

محمدجواد متولی
فوریه 15, 2021